تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
سلام سلام سلام ! خوبین کوچولو های من ؟ امروز ولنتاین هست !چه مسخره گفتم !  امروز ولنتاین هست !  هست که هست ! انگار کسی نمی دونه !  آقا ولنتاین به همتون تبریک میگم مخصوصا به عشق خودم ، درســـــــــــــا جونم  عشقولک خودم  به مولا ۱۰۰۰ تا شوهر هم بکنه، ۱۰۰۰۰۰۰۰ تا بچه هم داشته باشه ،باز هم خواستگار پایه یکش هستم ! بدخواه هاش رو هم کشتم دیگه بدخواه نداره ! فقط یکم کونش تپل شده که قراره شب ها با هم بریم ورزش کنیم و بدویم تا آب بشه چربی های اضافه !راستی بعد از مدت ها دخترمون رزا به آغوش خانواده خودش برگشت !نمودونم می دونید یا نه ولی رزا چند وقتی بود که تو تیمارستام بستری بوده و الان هم آزاد شده !  اخلاقش نه تنها بهتر نشده ، بلکه رفته ۱۰۰ تا مامان بابا برای خودش پیدا کرده !  این همه من و درسا زحمت کشیدیم بچه بزرگ کردیم حالا ۱۰۰۰ نفر این بچه رو صاحب شدن ! عجب دنیایی شده ! خاله ستاره هم که هم خودش رو هم بقیه رو نموده با درس خوندن !  راستی با درسا داشتم صحبت می کردم ، انگار واسه این دختر ما رزا خواستگار اومده !بیچاره پسره !  ۲ روزه کچلش می کنه این رزا !  من تا عید بهش وقت دادم که تصمیم بگیره واسه ازدواج ! اینم چند تا عکس از من و خانومم درسا جونم

اینم عکس دخترمون رزا که شباهت بسیاری به گربه سان ها داره !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 1:4  توسط دکتر بهزاد  | 

سلام ! بعد از کلی وقت دوباره می خوام شروع کنم به نوشتن ! خوبین دوستان من ؟ آقا وبلاگ من فیلتر شده اول از همه براتون یه فیلتر شکن بذارم که از شر فیلتر راحت بشین

Download Free Gate 6.5  130 kb

Download Free Gate 6.5  130 kb

دیگه از شر فیلتر راحت میشین !  کلی دلم تنگ شده واسه همتون :X:X:X:X:X:X:X
این روز ها هم که همه جا حسین پارتی هست ! بچه ها تو خونه ها حلالی می ذارن هـــــد می زنن !   خدا همه رو به راه راست هدایت کنه ! من که رفتم بیرون امروز دیدم همه تیپ زدن ، دختر اومده بودن پسر بازی ، پسر ها هم با موهای فشن اومده بودن دختر بازی !  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 19:7  توسط دکتر بهزاد  | 

سلام ! امروز ۲۹ اسفند هست . مثل اینکه امشب ساعت ۳ عید هست !۲ هفته پیش با یکی از دوستام رفته بودیم در ارتفاعات رشته کوه های البرز !با ماشین داشتیم همین طور توی این جاده های تنگ و خیس کوهستانی می رفتیم و تا قله کوه بالا رفته بودیم !هر چی جلو تر می رفتیم ، زمین خیس تر می شد و برگشتن سخت تر  رسیدیم به یه جایی که ماشین رو نگه داشتم و ترمز دستی رو کشیدم ، ولی دیدم ماشین همین طور داره حرکت می کنه ! زمین انقدر خیس بود که ماشین رو داشت می کشید و با خودش می برد !من و دوستم سوار شدیم و به راه خودمون ادامه دادیم .یه کم که جلو تر رسیدیم ، دیدم جاده بهتر شد.همون جا وایستادیم و استراحت کردیم .  همه جا رو مــــــــــــــه گرفته بود ! تا ۱۰ متر جلو تر خودت رو نمی دیدی ! صدای موزیک از تو ماشین پخش می شد و تو اون سکوت ، همه جا رو برداشته بود !  همه جا برف ! همه جا مه ! ماشین رو روشن کردیم و برگشتیم ، تو راه رسیدیم دوباره به همون قله کوه که گفته بودم ! ماشین رو پارک کردیم و پیاده شدیم !  دوربین رو هم آوردیم و عکس گرفتیم ، بعدش هم با دوستم رفتیم پیست اسکی و با پای پیاده رفتیم به سمت انتهای پیست.ساعت ۵ بعد از ظهر بود ! تو پیست به جز ما ۱۵ نفر دیگه بودن . ما همین طور رفتیم ، رفتیم تا به آخر پیست رسیدیم هیچ کس اونجا نبود ، با دوستم سیگار کشیدیم و همین طور داشتیم می گفتیم و می خندیدیم ،دوستم عینک آفتابی خودش رو داد دست من تا نگه دارم ، بعدش هم با هم ۲ تایی برگشتیم به سمت ماشین .دیگه همه جا تاریک شده بود ، همه هم رفته بودن ، دیگه کسی تو پیست نبود ، وقتی برمی گشتم تا اونجایی که من و رفیقم رفته بودیم رو نگاه کنم ، فاصله انقدر تا ماشین دور بود و هوا تاریک بود که می ترسیدم نگاه کنم ! یه لحظه یاد عینک دودی رفیقم افتادم که داده بود به من و منم تو جیب عقبم گذاشته بودم ! دست زدم ، ولی چیزی نبود !  یعنی دوباره باید تا آخر پیست می رفتیم و تو اون تاریکی دنبال عینک می گشتیم ؟ !  با دوستم دوباره داشتیم بر می گشتیم که عینک رو پیدا کنیم ، ولی تا ۲ قدم برداشتیم عینک پیدا شد !  شانس آوردیم ! بعدش هم اومدیم خونه ! راستی امروز عید هست ، شما واسه عید چی کار کردین ؟ سال خوبی رو واستون آرزو می کنم !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 14:22  توسط دکتر بهزاد  | 

بهزاد هنوز زنده هست !  آره ! همون رپ باز قدیمی ! همونوبلاگ نویس قدیمی ! همون چتر قدیمی !با قدرت جلو همه وایستاده ! شاخ بازی تعطیل !  یعنی واسه دکتر شاخ بازی در نیار ! بچه چاقال اون موقع که تو نمی دونستی اینترنت و یاهو چی هست ،دکتر تو یاهو  افرادی مثل تو رو شاخ نشو ! هیـــــــــــــــــــــس !  اون موقع که هیچ بشری نمی دونست طراحی  وب سایت چیه ، دکتر سایت می ساخت و هوا می کرد تو اینترنت ! دکتر مثل پشکل تو این مملکت ریخته ولی اون موقع که هیچکی دکتر نبود ، BeHi فوق تخصص داشت !  اون موقع که هیشکی نمی دونست Dj چی هست ، دکتر پروجکشن بوده !   خوب ! حالا به پایین نگاه کن !  ببین چقدر اومدیم بالا ! اون پایین خودت رو میبینی ؟  پس فهمیدی فرق بین من و تو چقدر هست ! از زمین تازیر زمین !   دلم برات سوخت به مولا !  برو عمو جون ! برو خونتون ! تو این اینترنت ول نگرد که خیلی خطرناک هست !  همه خطر ها رو ول کنین ، دختر های هرزه اینترنتی یه طرف که تعدادشون هم ماشالاه کم نیست ! برو خونتون تا اسیر این ها نشودی !  همه این ها به کنار ! می خواستم واستون یه وبلاگ از خودم بیارم که مال ۳ یا ۴ سال پیش هست ، که اون موقع تو اون وبلاگ می نوشتم ! البته ، تا اونجایی که یادم میاد ۳ یا ۴ سال قبل از همون وبلاگ هم من می نوشتم وبلاگ های دیگه ای ، ولی الان تو ذهنم نیست آدرسشون !  www.djfench.persianblog.com این یه وبلاگ بود مال اون موقع که دبیرستان می رفتیم !  یادم میاد آمار کل دبیرستان رو تو وبلاگ می دادم ! ولی طی یه حادثه کلی از پست های اون وبلاگ رو پاک کردم !  بابا اون موقع ها که ما وبلاگ می نوشتیم ، این بلاگفا اصلا باز نشده بود ! یه پرشین بلاگ بود با بلاگ اسپات !  این وبلاگ های پرشین بلاگ هم زرت و زورت هک می شد ! پسر امروز داشتم وبلاگ هایی که قبلا داشتم رو می دیدم ، از تعجب ۲ تا شاخ بالا سرم در اومده بود ! چقدر عمر آدم زود می گذره !  راستی این وبلاگ رو هم ببینین ! www.djbehi.persianblog.com ! ااااااااااااااااااااااااااااا ! تو این وبلاگ داشتم راه های تجارت الکترونیک و این شبکه های هرمی که پول جمع می کنن رو یاد می دادم و واسه خودم سر گروه بودم !  پیر شدیم دیگه !  چه دنیایی هست  ! راستی به قول Eminem  همه با من بگین : Shake That Ass With Me  !  هووووووووووووووووووووووووووووووووو !
 When You Have A Party !
Lets Get Start It !
Girl Body Look Like Sexy Show !
Commone Girl , Shake That Ass With Me !

پسر چه پستی دادم من امشب !  اول پست با دعوا شروع شد ، آخرش با پارتی !  یا علی !  بزن زنگ رو !  ولی اون تریپ شاکی که اومدم اول وبلاگ با شما دوستای گلم نبودم !  با یه مشت بچه چاقال که فکر کردم شاخ شدن !

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 22:45  توسط دکتر بهزاد  | 

تک و تنها توی این اتاق بی تو هستم
حالا بی تو اینجا در به در بارون می باره
توی این شب بهاری تو دور از من
بیا اینجا ستاره به من بگو آره آررره آرررررره آررره آآآآآررررررررره  !بهزاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد !
زندگی با تو خیلی خوبه !
هر وقت تو اینجا هستی همش بهاره
دست به دست نازنین با هم باشیم
اسمم رو صدا کن به من بگو آره
برو تو موزیک دیگه ! بقیه داستان رو خودت کشف کن !

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 6:46  توسط دکتر بهزاد  | 

سلام ! هنوز دارم می نویسم ! پس هستم ! چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟به من ؟ به من که خیلی داره خوش می گذره ، ولی باید سعی کنم این خوش ها رو کمتر کنم ،چون شنیدین که میگن خوشی زیاد یه بلایی سر آدم میاره ؟ این پست رو می نویسم به خاطر دوست عزیزم ستاره ! یا همون خاله ستاره !  خیلی خیلی می خوامش من این موجود رو ! خیلی باهاش حال می کنم، یه حرف هست ، اونم اینه که آدم دوست دختر داره ، درست ، ولی نباید یه چیز رو هی بلیسه !  فکر کنم منظور حرفم رو خوب گرفتین !  خوب حالا این حرف رو اصلا چرا زدم و منظورم چی بود از این حرف ! این صحبتی هست که من و ستاره با هم بعضی وقت ها میکنیم !  موضوع اینه که چرا بعضی ها بیش از حد زیاده روی می کنن تو گفتن کلمه دوست دارم و از این قبیل چرت و پرت واسه این که دوست دخترشون بلانسبت دوستان ، به آقا یکم بیشتر حال بده تو سکس !  آخه چرا ؟ آخه یه سکس که سر و ته این موضوع با ۱۰ هزار تومان پول جور میشه ، چرا بعضی ها خودشون رو به اندازه میلیون ها تومان کوچیک می کنن ؟ چرا ؟ آخه چرا؟  چرا باید جوون های ما به این روز بیفتن !  البته همه ما یه زمانی به این صورت بودیم ، چه کوتاه و چه بلند مدت ! ولی به نظر من همیشه باید تو سر زن جماعت زد تا واسه مرد ها شاخ نشن !  ولی خوب ، زن خوب هم واقعا نعمت هست ،جدی میگم ، همه زن ها هم بد نیستن ، ولی زن خوب هم خیلی هست ، من که امیدوار هستم تمامی دختر های وبلاگ از دسته زن های خوب باشن ، تا زن های بد ! آهان ! داشتم این رو می گفتم، این وبلاگ مارمولک رو که میبینین ، این خاله ستاره ، یکی از موسس های این وبلاگ هست و تقریبا یه سهمی هم تو این وبلاگ داره ، و یه جورایی از اولین کسایی هست که تو ساخت این وبلاگ و پشتیبانی این وبلاگ بوده و واسه من از اهمیت ویژه ای برخوردار هست و احترام خاصی بهش دارم ! نبینم کسی بد خاله جونم رو بخواد !  راستی یادم رفت بگم ، امروز روز تولد مادرم هست ! مامان تولدت مبارک !

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:13  توسط دکتر بهزاد  | 

به به ! موزیک ببین چی میگه! چطورین بچه ها ! خوبین؟جاتون خالی ! چند روز پیش با یکی از بچه ها رفتیم خونمون تو نیاوران !به به ! ساعت ۱۲ شب رسیدیم اونجا ! تا ۱۲.۳۰ شام رو درست کردیم و شروع کردیم به خوردن ! صدای موزیک داشت از باند های ظبط پخش می شد !با دوستم شام رو که خوردیم ،بعد بی کار همین طور نشسته بودیم و داشتیم موزیک گوش می دادیم ! دوست دختر رفیقم زنگ زد ،بعد از احوال پرسی رفیقم به دوست دخترش گفت بیاد ،حالا ساعتچند بوند ؟ ۱ نصفه شب ! دوست دخترش همراه با رفیقش اومد ! شدیم ۴ نفر ! ۲ تا پسر و ۲ تا دختر ! بچه ها هم همه بچه های فازی بودن !نشستیم با هم قوطی های مشروب رو خوردیم،و همه بالا بودیم ! این رفیق ما که نشسته بود و می گفت : بهزاد نمی تونم از جای خودم بلند بشم ، دنیا داره دور سرم می چرخه ! منم هی می خندیدم ! اون دختر ها هم که داشتن تلو تلو می خوردن !  صدای موزیک بالا بود !من شروع کردم سر جای خودم به رقصیدن !  موزیک کاملا رو مخ بود ! به رفیقم و دختر خانوم های سوسول می گفتم باز هم بریزم بخوریم ؟ رفیقم که جواب کرده بود، یکی از اون دختر ها پا به پای من می خورد ! همه مست و پاتیل بودیم ! رفیقم تو اون احوال می گفت پاشو بریم پارک نیاوروون ! حالا ساعت چند بود ؟ ۳ نصفه شب !  تخمه ، لواشک ، شکلات و... ر. زمین بود و بچه ها داشتن خودشون رو پذیرایی می کردن ! بعد ۴ نفری با هم شروع کردیم به سیگار کشیدن ! خیلی فاز داد خدایی ! بعد دیگه می خواستیم بخوابیم ! البته اینم بگم هر کس واسه خودش یه جایی رفت خوابید و کاملا شئونات اسلامی رعایت شد ! اوه اوه اوه ! ۸.۳۰ صبح هم امتحان داشتم من!تازه باید زودتر هم بلند می شدم که خونه رو مرتب کنم که کثیف نباشه ! صبح ساعت ۶.۳۰ از خواب پا شدم و با بچه ها خونه رو مرتب کردیم ، بعد دختر ها رفتن خونه خودشون ، من و رفیقم هم با هم رفتیم سر جلسه امتحان ! دیروز وقتی برگشتم خونه داشتم از خستگی می مردم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:45  توسط دکتر بهزاد  | 

سلام ! چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟ الان داشتم با رضا چت می کردم،گفتم بیام وبلاگ رو آپ کنم ! چند روز بود آپ نکرده بودم، دیگه حسابی شرمنده ! بچه ها راستی کسی اینجا موزیک Psycho نداره ؟ البته اشکالی نداره اگه کسی نداره !  چون دارم فردا میرم ۱۵ GB موزیک بگیرم ! از درسا خانوم چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟ چند روز پیش پارتی بودیم ، جاتون خالی حسابی ترکوندیم !  انقدر آشغال داشتیم که دم در پر آشغال شده بود !  خوب دیگه ما بریم ! کاری باری نیست فعلا ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 16:4  توسط دکتر بهزاد  | 

سلام بچه ها ! امروز بعد از مدت ها رفتم کوه ! چه خبرا دیگه ؟ اوه اوه اوه ! امروز چه خبر بود پیست اسکی ! چقدر آدم اومده بودن ! من و دوستم فرزین رفته بودیم ! ماشین رو پارک کردیم و رفتیم تو جمعیت !  هوا خیلی خیلی خیلی خیلی سرد بود ! از دهنم فقط فحش در میومد که داشتم به هوا می دادم !  تو همین احوال بودم که دیدم یکی داره داد می زنه و میگه : بــــــــــــــــرو کنااااار !  سرم رو که برگردوندم دیدم .....  یا علی ! ۲ نفر رو یه تیوپ با سرعت دارن سر می خورن و به طرف من میان !  خودم رو پرت کردم یه طرف ! پدر سوخته یه دفعه قافل گیرم کرد !  با دوستم یه سیگار روشن کردیم وداشتیم مردم رو نگاه می کردیم ! هوا انقدر سرد بود که آتیش سیگار روی سیگار وا نمی ایستاد ! فرزین کف کفشش صاف بود ، ولی واسه من آج داشت ! از پشت می رفتم و فرزین رو هل می دادم !  ۲ بار هی جیغ کشید که بهزاد نکن این کار رو ! دفعه سوم بدون اینکه هلش بدم ، دیدم فرزین کف زمین خوابیده !  لنگ های فرزین هم هوا !  از خنده پاره شده بودم !  بعد سواره ماشین شدیم و صدای سیستم رو تا آخر گذاشتیم و من داشتم واسه خودم می ترکوندم ! تو ماشین داشتم واسه خودم سایکو می رقصیدیم ! حالا فیلمش هست ، بعدا اگه گرفتم براتون می ذارم !رفتیم با ماشین روی قله کوه ! ماشین رو پارک کردیم و زرت و زورت عکس گرفتیم !  من که دیگه هیچ سوژه ای واسه عکس گرفتن پیدا نکردم ، ماشین رو رفتم بالا و عکس گرفتم ! دوستم فرزین هم عکس گرفت ! بعدش هم رفتیم قلیون کشیدیم و بعد هم ناهار خوردیم ، البته ساعت ۵ بعد از ظهر ! ولی جالب تر از همه اینکه اومدم خونه ، دوستم از باشگاه بیلیارد اس ام اس داد که بهزاد جان اگه ممکنه بیا باشگاه بازی کنیم ! یه دوش گرفتم ، بعد هم رفتم باشگاه ! خلاصه خسته و مونده الان دارم برای شما اینارو می نویسم ! در ضمن رضا جون دادا شرمنده که دیر آپ کردم !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 1:6  توسط دکتر بهزاد  | 

سلام دوستای کوچولو !  نمیدونم در چه احوالی هستین ؟ آقا رضا هم که همش نظر می ذاره واسه ما و کلی حال میده ! این دوست دخترمون هم که داره حسابی کار میکنه و پول هاش رو جمع می کنه !  حالا به کسی نگین ،قرار پول هاش رو که درسا جمع کرد ،من و درسا همه پول ها رو برداریم بریم لواشک بخریم !  جــــــــــــــــــــــــــون ! لواشک ! امتحان ها هم که فعلا داریم همین طور میدیم ! (البته امتحان رو ! ) خدا کنه قبول بشیم ! می دونم آدم نامردی هستم که شما رو این چند مدت تنها گذاشتم ،ولی به خدا امتحانات پدر من رو در آورد !این پست رو هم واسه شما دوستای گلم زدم ،البته با شرمندگی !

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 17:45  توسط دکتر بهزاد  |