تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
سلام !

يه سلام خدمت تمام ماماناي دنيا ! امروز بعد از چند وقت مامان اينترنتيمو ديدم..گفت پسرم تو خجالت نمي كشي؟ وبلاگ مي سازي اسم من رو توش نمياري؟ خلاصه اومدم مادر گلم رو به شما معرفي كنم..مامانم اسمش شيما جـــــــــــــــــــــــون هست( از قصد جون رو هم كشيدم تا كونه همه دخترا بسوزهمامانمه دوسش دارم روز مادر رو به همه مامانا مخصوصا شيما جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون تبريك ميگم راستي اين مامان ما هم خيلي شوهر مي خواد كسي هست كه حاضر بشه با اين زن بيوه عروسي كنه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 23:12  توسط دکتر بهزاد  | 

سلام ! تازه از يه مهموني برگشتم ... ساعت ۲:۰۴ هستش! خيلي حالم گرفتست ! آخه چند روز پيش حال يه دختر رو كه دوسش داشتم گرفتميه جورايي نه تقصير من بود نه اون ،اون دلش نمي خواست ما با دختر ديگه اي به جز اون باشم خوب حقم داشت! موضوع از اونجا شروع شد كه با بچه ها شب ها كنفرانس مي ذاشتيم ... منم اخلاقم طوري هست كه با دختر ها راحتم ...يه بار يكي از دوستاي قديمي اينترنتي كه اسمش پاني بود رو آوردم تو كنفرانس و كلي با هم شوخي كرديم ! اين دختر ( رفيقم هم بود )من و پاني سالي يك بار با هم مي چتيديم و از شانس بد من اون شب اين رفيقم رامشين فكر كرد كه من با پاني رابطه دارم يا دوستش دارم !اون شب از دستم ناراحت شد و رفت . منم متوجه نشدم كه ناراحت شده . چند شب بعد با ستاره داشتيم درباره يكي از دوستاي ستاره حرف مي زديم كه اسمش صدف بود . بعد فردا شب شد من و ستاره و رامشين تو كنفرانس بوديم ، يه دفعه به ستاره گفتم صدف چطوره؟ رامشين فكر كرد كه من با صدف هم رابطه دارم !(ولي به خدا اينجوري نبود رامشين )   اون شب من خودم هم خيلي دپرس بودم . رامشين به من پي ام داد گفت بهزاد من حسودم دلم نمي خواد با كس ديگه باشي ! منم هر چي از دهنم در اومد به بيچارش گفتم!   اونم گذاشت رفت و ديگه انلاين نشد... خيلي حالم گرفتست كاش مي شد ازش معذرت خواهي كنم! چون من ۱ بار ديگه قلب يه فرشته رو شكوندم    الان دلم مي خواد برم رم تخت بيفتم تخت بخوابم!!!!(حالا کی پایست بیاد پیشم تا صبح تخت بخوابیم؟)

                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 0:3  توسط دکتر بهزاد  | 

سلام بچه ها !

تابستون ۸۴ از بس دختر بازي كردم كه ديگه سير شدم از هر چي دختره !يادم مياد ديگه مخم قاتي كرده بود مثلا دختره زنگ مي زد رو موبايلم بعد اسمش مونا بود ، يه دفعه وسط صحبت مي گفتم خوب شيما جون مي گفتيحالا از اينا بگذريم ، چند وقته كه ديگه وضع من خراب شده  شب ها يه كنفرانس ميذاشتيم و ۳ تا دختر مي آوردم و ۱ پسر كسخل ، بعد به همه دخترا مي گفتم زنم ميشي خلاصه هر كي مي اومد تو كنفرانس من ازش خواسته گاري مي كردمالان ديگه خودم نميدونم چند تا زن دارم!!! اسم اونايي كه باهاشون تو كنفرانس فاز ميگيرم ايناست: ستاره ، رامشين،رزا(يا به قول خودش A ) ، علی . به عبارتی این ۳ تا دختر فعلا خانوم های منن!!! چند وقت پیش ۱ عکس دیدم که دیدم چقدر شبیه زندگی منـــــــــــه این عکس!!! چند وقت پیش هم داشتن سر خواب با هم دعوا می کردن ... این می گفت بهزاد روش طرفه منـــه ، اون می گفت روش طرفه منـــه! ولی بیچاره ها نمیدونستن که روی من طرفه یه دختر دیگه هستش! خدایی وقتی فکر میکنم می گم بهزاد چقدر جاکش شدی ! دیگه یکی ، دو تا هم بسنده نمیکنی ، هر کی از راه رسید مخش رو میزنی!راستی یادم رفت معرفی کنم ،از سمت راست :رامشین ، ستاره ، رزا ..... اون پسره هم که خوابیده منم !

                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 23:8  توسط دکتر بهزاد  | 

                               اندر احوالات پروکسی
راويان شکر شکن اين چنين حکايت کنند که روزگاري کارتهاي اينترنت بدون پروکسی بگرفتندي و با آن به هر سايت مجاز و غير مجاز سرکي بيفکندي و حالي به حولي!. اما در روزگار حاضر با عنايات ويژه شرکت معظم مخابرات و با صرف سرمايه‌اي عظيم و هنگفت از جانب آن شرکت معظم، ديگر کارتهاي اينترنت بدون پروکسی هم جوابگوي ملت در کف مانده نبودندي و ملت هميشه در صحنه را از حالت حالي به حولي به حالت ضد حال بردندي و موجبات خشم و نفرت و انزجار ملت را از آن شرکت معظم باعث شوندي. حتي ديگر آدرسهاي پروکسی سرور نيز جوابگو نبودندي و آنها نيز تماما توسط آن شرکت معظم فيلتراسيون شدندي و ملت، بيش از پيش ضد حال خوردندي و بيش از پيش فحش و ناسزا به جان آن شرکت پراکندي و دعا کردندي که خداوند ريشه آن شرکت را بخشکانندي تا همانند قبل اکانتهاي بدون پروکسی موجب حالي به حولي شوندي.

              

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 1:23  توسط دکتر بهزاد  | 

بد شانسی يعنی با نمره ۹.۷۵ تجديد شدن،بد شانسی يعنی بدون گواهينامه با ماشين داری راه ميری يه دفعه چشمت يه دخترو ميبنه و الگانس جلوتو نمی بينه...(بقيشو خودتون حدس بزنين)،بد شانسی يعنی با دوست دخترت ساعت ۱ شب تو چت قرار داری، بعد که ساعت ۱ کامپيوتر رو روشن می کنی ميبينی ويندوز خرابه فرداش که آفاتو چک می کنی ميبينی نوشته ديگه باهات کاری ندارم! بد شانسی يعنی خوش تيپ کنی و دم در مدرسه دخترونه ،جلو اون همه دختر که همشون دارن تو رو نگاه ميکنن يه دفعه بيفتی تو جوب آببد شانسی يعنی وقتی داری تو خيابون راه ميری يه دفعه دوست دخترتو ببينی که با يه پسره ديگه داره راه ميرهاون وقت ميری با کش خودتو دار ميزنی و به علت ضربه مغزی ميميری و فرداش می فهمی که اون پسره داداشش بوده...بد شانسی يعنی به يه دختر دانشجو تو خيابون برای کلاس اومدن دعوتش کنی به کافی شاپ که ميدونی نمياد،ولی يه دفعه مياد در حالی که تو توی جيبت ۱ قرون پول نداریبد شانسی يعنی به رفيقت بگی يه فيلم هندی بده با خانواده ببينيم، اونم ميده وقتی همه رو جمع ميکنی همين که سی دی رو ميندازی ميبينی فيلم سکسی هستبد شانسی يعنی برای عشقت خواستگار بياد و تو مثل خر تو گل گير کنیبد شانسی يعنی..........حالا بگيم ببينم شما که بد شانس نيستیسن؟

                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 1:2  توسط دکتر بهزاد  |