تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
                                                          سلام !

بچه ها الان که دارم اینو ماشین دم در داره بوق میزنه ! آره ! دارم میرم مسافرت ، البته تنها !  دارم میرم شیراز  بچه ها از شیراز بر گشتم براتون تعریف میکنم  الان نمیدونم خبری هست یا نه ولی برام دعا کنین بازم دختر بازی و.... خوب دیگه من برم تا این راننده خودش به زور منو نبرده در ضمن بچه های خوبی باشین و دختر بازی نکنین ! راستی  شنیدم دریای شیراز خیلی معروف هستش !

                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 14:54  توسط دکتر بهزاد  | 

یه شب تو اتاقم خوابیده بودم ، و داشتم با کانال های ماهواره کلنجار می رفتم . این موضوعی که دارم تعریف می کنم مال ۱۰ ماه پیش هست ، همین طور که داشتم ماهواره می دیدم دیدم بابام اومد تو اتاق و خواست که امشب تو اتاق من بخوابه ! آخه اون شب برامون مهمون از شهرستان اومده بود ! خلاصه منم موافقت کردم و اونم رفت یه گوشه اتاقم و دراز کشید و چشماش رو بست تا خوابش ببره . منم لامپ رو خاموش کردم ، کانال های ماهواره ایرانی اون موقع هیچی نداشت ، منم حوصلم سر رفت و زدم تو خط کانال های خارجی ! دیدم کانال vivamate داره شو امینم رو نشون میده ، منم صدا تلویریون رو زیاد کردم تا بیشتر حال کنم ، داشتم شو امینم رو میدیدم ، تا اینکه شو تموم شد و نوبت تبلیغات رسید ، همین صدا زیاد بود که یه دفعه دیدم تبلیغ یه شکلات اومد که عکس یه سگ رو شکلات بود و شرکت سازندش هم تو آلمان بود ، خلاصه کمی از تبلیغ رو نشون داد و نوبت معرفی اسم شکلات شد ، یه دفعه تو تیلیغ گفت : kiri ! rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorواااااااااااااااااای ! منم همین طور دهنم وا مونده بود کلم رو چرخوندم که ببینم بابا چی کار میکنه؟ دیدم یه دفعه کله از زیر لحاف بیرون کرده و عین اینایی که برق گرفته اونارو داره من و تلویزیون رو نگاه می کنه !  منم  حالا خودم داشتم از خنده میمردمrolling on the floor ولی به یه بدبختی خودم رو جمع و جور کردم و  دیدم دیگه خیلی ضایست ، خودم رو به خواب زده بودم  بابام هم دوباره یه جوری داشت منو نگاه می کرد ، مثل اینایی که دارن تو دلشون به آدم فحش میدن حدس می زدم باید چه فحش هایی به من بده ، آخه بدبخت حق هم داشت ، فکر کن خوابیدی ، بعد یه دفعه از تلویزیون یکی بلند داد بزنــــــــــــــــــــــــه KIRI !!!rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor صبر کردم تا بابام بخوابه ! وقتی که فهمیدم خوابیده ، رفتم ماهواره رو خاموش کردم و دیگه غلط کنم نصفه شب برم تو کانال های خارجی

نتیجه اخلاقی : ۱- هیچ وقت شب هنگام به کانال های ماهواره خارجی نرویم !

۲- کشور های غربی همیشه و در همه حال به فکر گمراه کردن جوانان ما هستند ، این بی حیایی به جایی رسیده که اسم شکلات های خود را به اسم حرف های زشت ساخته و به کشورهای آسیایی هم ضادر می کنند ،  این یعنی چی ؟ یعنی کسی که این شکلات را مصرف می کند خیلی ببخشید ببخشید ، در اصل دارد جنسیت صاحب کارخانه را مصرف می کند که این با مسایل شرعی ما در منافات است ،پس هرگز از شکلات های خارجی استفاده نکنیم rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 21:49  توسط دکتر بهزاد  | 

تازه از خواب بیدار شده بودم و داشتم تو یخچال دنبال یه موز می گشتم که دیدم بابام از در خونه اومد تو و گفت تا حالا خواب بودی؟  منم با کمال بی شرمی گفتم آره ... بعد یه نگاه به ساعت کردم دیدم ۲.۳۰ هستش  رفتم تو اتاق دیدم بابام داره به مامانم می گه آخر هفته هتل رزو کرده تو مشهد ، منم یه دفعه وسط حرفش پریدم و گفتم : اااااااااااه ! مشهد هم جا هستش که رفتی هتل رزو کردی؟ گفت مامانت برای کنکور تو کلی نذر کرده پیش امام رضاrolling on the floor ، من که به خاطر خودم نگرفتم ، تازه هم میریم نذر ها رو میدیم هم یه زیارتی می کنیم بالاخره ۵ شنبه شد و منم با بی میلی باهاشون رفتم ! من بودم و بابا و مامانم ! مامان بابام جلو نشسته بودن ، منم صندلی عقب داشتم به نقشه هایی که قبلا کشیده بودم فکر می کردم ، آخه کلی با بچه ها نقشه کشیده بودیم که مامان بابام وقتی میرن مشهد ، خونه ما مکان بشه و به مدت ۴ روز لذت زندگی مجردی رو بکشیم ! همین طور که داشتم فکر می کردم یه دفعه عصبانی شدم و گفتم خاک تو سرت ، دیگه از کجا معلوم همچین فرصتی گیرت بیاد؟ خاک تو سرت که این موقعیت رو از دست دادی ... بعد محکم با دست خودم زذم تو سر خودم ، یه دفعه مامانم گفت بهزاد چی شد ؟ منم گفتم مامان رو کلم مگس بود کشتمش ! بعد هم برای اینکه دیگه این فکر ها سراغم نیاد به بابام گفتم که من می خوام رانندگی کنم . اولش قبول نکرد ولی بعد به زور من قبول کرد ! ( آخه بیچاره حق هم داشت ، آخه من خیلی ماجور رانندگی میکنم) خلاصه بعد از ۷ ساعت رسیدیم مشهد  وقتی رسیدیم دم در هتل دیدم بابام میگه که حالش داره به هم می خوره  منم خودمو زدم به خریت و گفتم چی شده پدر جان !rolling on the floorrolling on the floor گفت بهزاد واقعا ناجور رانندگی می کنی !  بیچاره حق هم داشت ، فکر کن مثلا سر پیچ ۱۵۰ تا بپیچی !اون شب تو هتل توپ خوابیدیم تا اینکه فردا شد و رفتیم بازار روس ها ! تو این مدت همش داشتم خودم رو لعنت می کردم و از مشهد بد می گفتم . آخه این چه شهری هستش؟ نه یه دختر خوشکلی ، نه .....رسیدیم به بازار روس ها ، تا رفتم تو چشتون روز بد نبینه ! خوشکل ترین زن های اونجا این زن های ترکمن بودن تازه کلی هم به من گیر داده بودم و مثلا داشتن به من جنس هایی که دستشون بود رو تبلیغ می کردن rolling on the floorrolling on the floor منم که دیگه از این شهر قطع امید کرده بودم و با خودم فکر می کردم که تو این ۴ روز باید عذاب بکشم همین طور که داشتم تو مغازه ها چرخ میزدم یه دفعه یه تیکه دیدم ! استیل این دختره مثل جنیفر لوپز بود !daydreaming - New!daydreaming - New! همین طور که تو بحرش بودم دیدم یکی از فامیل هاشون صدا زد مرسده (مر۳ده) خاله بیـــــــــــــا ! منم که حسابی تو کف خانوم بودم از دهنم پرید گفتم چشم خاله rolling on the floorrolling on the floor مرسده هم خندش گرفته بود ، تا روم رو اونور کردم  دیدم خاله عصبانی ایستاده و داره منو نگاه میکنه اینقدر بدجور نگام کرد که از فکر مرسده اومدم بیرون  یکم دیگه تو بازار چرخ زدم و یه مغازه عروسک فروشی دیدم که قیمت هاش مناسب بود ، گفتم بهترین راه اینکه همین جا چند تا عروسک بخرم تا مجبور نشم تو تهران با قیمت های گرون عروسک برای دوست دخترام بخرم! رفتم تو و یه خرس که مشابه اون رو تو تهران ۱۲ تومان برای یکی خریده بودم دیدم ، از یارو پرسیدم چند؟ کفت ۱۵۰۰ تومان  منم هل شدم و گفتم ۲۰ تا بدین لطفا  یارو کپ کرده بود ، و گفت برای مغازه می خواهین؟ منم گفتم نه برای بچه هام می خوام !  یاره هم ۲۰ تا خرس آورد ، رو میزش پر خرس شده بود  در همین احوالات یه دفعه مامانم اومد تو و گفت چقدر خرس میگیری؟shame on youاین همه خرس می خواهی چی کار؟ منم با بی شرمی تمام گفتم اینجا ارزون هستش ، منم دارم برای دوست دختر های آیندم همین جا خرید می کنم تا مجبور نشم کلی پول برای این ها تو تهران بدم happyمامانم هم رفت  خرید هامو کرده بودم که اومدم دم در ، باز مرسده رو دیدم ، گفتم چقدر موهای خشکلی دارین ! گفت مرسی و رفت  منم نامردی نکردم و رفتم دنبالش و گفتم بهتون می خوره بچه تهران باشین ، و ماجرای زن های ترکمن رو براش تعریف کردم و گفتم که چقدر نا امید بودم که دیدم داره میمیره از خنده منم بهترین موقعیت رو دیدم تا مراسم تلفن دادن رو اجرا کنم ، و به بهونه اینکه این جا رو خوب بلدم و پدرم اینجا خونه داره و گاهی اوقات میام اینجا ، تلفن رو بهش دادمhappy بعد با مامان بابام رفتیم هتل ، منم خوابیدم و شب باز دوباره رفتیم بیرون . منم رفتم دم یه تلفن کارتی تا یه زنگ بزنم به موبایل بچه ها و ببینم بدون من چی مار می کنن ! همین طور که گوشی دستم بود و داشتم از بچه ها آمار می گرفتم یه دفعه سرم رو چرخوندم تا یه نگاهی به میدون کنم ! یه دفعه دیدم مرسده و خالش این ها پشتم منتظرا منم حسابی تو کونم عروسی ! همین مرسده منو دید دوباره خندش گرفت که با نیشکونی که خالش ازش گرفت خندش قطع شد ! الهی اون دستت بره زیره ساتور خاله not worthypraying مامانم هم منو صدا کرد و من رفتم باهاش به سمت خونه ! اون شب خیلی تو کف بودم و همش دپرس بودم ، تا اینکه پیپ رو روشن کردم و اینقدر کشیدم که دود پیپ همه اتاقم رو برداشت و منم ناخوذ آگاه خوابم برد sleepy فردا صبح مامان بابام رفته بودم حرم که با زنگ موبایل از خواب بیدار شدم ، و با صدای خواب آلود گفتم : بفرمایید ؟ دیدم میگه سلام با مزه ! من مرسده هستم  منم فوری خودم رو جمع و جور کردم و مثل جنتلمن ها باهاش صحبت کردم و باهاش تو پیتزا دانشگاه قرار گذاشتم . با هم یکم حرف زدیم و از خودمون گفتیم .... می گفت بچه تهران هستش و تنها بچه هستش و نامزد داره  و از من خوشش اومده و برای همین قرار گذاشته و منظوره دیگه ای نداشته  فکر کنم خیال کثیف من رو فهمیده بود و برای همین این ها رو گفتrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor منم خیلی با کلاس گفتم : خوب من هم زن دارم و خیلی هم دوسش دارم ، ولی زن یا شوهر به نظر من دلیل نمیشه آزادی آدم رو ازش بگیره ، یعنی من که زن دارم یا شما که در آینده شوهر دار میشین دلیل نداره دیگه با هیچ دختر یا پسر دیگه رفیق نشیم خلاصه کلی حرف هام روش اثر گذاشتrolling on the floor و گفت : بهزاد من اول فکر می کردم تو آدم شوخی هستی ولی الان داری حرف های جالبی میزنی ! منم یه قیافه اینجوری گرفتم >>><<< بعد قرار شد تو این ۴ روز با هم باشیم ! خلاصه کلی این ۴ روز خوش گذروندیم ، جای همه شما هم خالی یه جوری دستمو محکم گرفته بود که هر کی میدید فکر میکرد زنمه ....تازه ۲ بار هم مامان بابام خونمون نبودند اومد پیشم ، ولی به جون مامانم دست بهش نزدم  من نمیدونم این چه رسمی هستش که دختر و پسر وقتی تو خونه تنها هستن باید خیلی سریع اولین کاری که میکنن سکس باشه؟not talking منم که اصلا از این رسم خوشم نمیادliarrolling on the floor روز آخر شد ، صبح رفتم حرم امام رضا ، اومدم شروع کنم به دعا ... در حال دعا : یا امام رضا بین من و خدا واسطه بشو ، بهش بگو منو به پری برسونه  یه دفعه خودم تعجب کردم ، گفتم خاک تو سر خرت کنن این چه دعایی بود ؟ اینجا هر کی میاد اولین دعایی که میگه: یا امام رضا منو به راه راست هدایت کن و سلام میده به امام رضا ! اون وقت تو اومدی و میگی منو به پری برسون ؟ بعد اومدم مثلا درستش کنم ، گفتم اشکال نداره الان یه دعا دیگه میکنم ، گفتم یا امام رضا پگاه و علی رو به هم برسونrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor خودم دیگه خندم گرفته بود با خودم گفتم الان امام رضا میگه اینو از حرم بیرون کنید ، این یارو مشکل اخلاقی داره !خلاصه برای : ،پری ،پگاه ، علی، رامشین، ستاره،رزا،سروش، و کلیه دوستان و آشنایان که یه جورایی مشکل عشقی داشتند دعا کردم  البته همتون خوب میدونین که دعا های من چقدر زود میگیره liar بعد از حرم بیرون اومدم و با سرعت تمام به طرف خونـــــــــــــــــــــــــه ! وقتی رسیدم خونه کلی حال کردم و گفتم از زندگی مجردی بیشتر حال داد ....................

نتیجه اخلاقی : سفر های غیر منتظره خوب هستش ! حتما یه چیزی هست که غیر منتظره هستش ...اگه برای شما هم پیش اومد حتما بیرین ، حتما بهتون خوش میگذره!

                          

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 20:40  توسط دکتر بهزاد  | 

دارم دیونـــــــــــــــــــــــــــه میشم ! دلم می خواد خودم و این مانیتور و همه وسایلم رو جمع کنم و از بالای پنجره پرت کنم پایین ! حتما میگین چرا با وسیله ها ؟ آخه اونا هم مقصر هستن ! من هر کاری کردم اینا هم با من شریک بودن ، اگه واقعا بی تقصیر بودن باید منو از کارایی که کردم باز می داشتند ! من چقدر خرم ؟ باز دل یه فرشته رو شکوندم  ، الان که دارم این رو می نویسم دستام داره میلرزه ، بد جوری دلم برای رامشین تنگ شده، همش احساس گناه دارم ،دیگه حال ندارم بیشتر توضیح بدم، فقط الان دارم تو اتاقم فکر می کنم چه خاکی تو سر خودم کنم ! این هم یهFUCK شخصا برای خودم !!!!!!!!!!

                   

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 22:19  توسط دکتر بهزاد  |