تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
۵ شنبه بود که رفتم و به دوستام گفتم کی پایه هستش بریم مسافرت ؟  طبق معمول ۲ ،۳ نفر جا زدن و یکی شون هم که ادعای الکی داشت گفت منم باهات میام ... عصر شد و رفتم دم در خونشون ، دیدم میگه برای کار پیش اومده و از این حرفها ، مثلا ما رو پیچونده تصمیم گرفتم خودم تنها پاشم برم مسافرت ، وسایلم رو جمع کردم و تا اومدم از در خونه بیام بیرون ساعت ۹.۳۰ شب شد ، تصمیم گرفته بودم برم شیراز ، ولی بابام پشیمونم کرد و گفت راه زیاده بهت خوش نمیگذره ، منم گفتم اصفهان و اون هم موافقت کرد .... تا رسیدم ترمینال جنوب ساعت ۱۰.۳۰ شده بود و هوا هم خیلی سرد بود time out - New!ترمینال هم تعطیل بود ، به یه بدبختی یه اتوبوس پیدا کردم و سوار شدم ، مقصد اتوبوس شیراز بود  ( آخه من تا حالا شیراز نرفتم ) تو اتوبوس یه پسر رو پیدا کردم که می گفت بچه شیرازه و اومده تهران مسابقه فوتبال ببینه که جیبش رو زدن و هیچی پول نداره الان.... بعد جای خودم رو عوض کردم و یه صندلی خالی پیدا کردم و گرفتم تخت خوابیدم ، بعد از ۱ ساعت بیدار شدم و به برخورد مردم خوب دقت کردم ، همونطور که قبلا گفته بودم تا حالا نه شیراز رفته بودم نه اصفهان ... خیلی کنجکاو بودم که ببینم شیرازی ها اخلاقشون چه جوریه ، آخه پری هم شیرازی بود ، تازه شنیده بودم شیرازی ها خیلی خونگرم هستند و دخترای خشکلی هم داره شیرازrolling on the floorrolling on the floor ساعت ۵.۳۰ صبح رسیدیم اصفهان .اتوبوس تو ترمینال نگه داشت و نصف اتوبوس خالی شد ، منم با چشمام همه رو دنبال کردم که ببینم کجا میرن ، منم برم ....آخه در خروج رو بلد نبودم ، همین طور که داشتیم می رفتیم این تاکسی ها رو دیدم که مثل گرگ منتظر هستن تا یه بنده خدا رو پیدا کنن و بچاپنش منم یکیشون رو گرفتم و گفتم ببر منو به هتل خوب ، گفت چه قیمتی باشه ؟ گفتم جای خوب چنده ؟ گفت از ۱۵ تومان تا ۳۰ تومان ! منم گفتم یه جا منو ببر که خانوم پسند باشه اونم نامردی مکرد منو برد به هتل که شبی ۴۰ تومان اجارش بود ، منم پیاده شدم و اودم کرایه رو حساب کنم ، دیدم میگه ۳ تومان ، گفتم چه خبره ؟  گفت کرایشه!!!! ( حالا پیش خودمون باشه ، موقع برگشتن از اصفهان به تهران همون مسیر رو ۲۰۰ تومان دادم منو آوردن)فکر کنم پاچه کرد؟rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorرفتم تو اتاق هتل و مثل جنازه افتادم رو تخت و از خستگی مردم صبح ساعت ۱۰ از خواب پا شدم و رفتم ۴۰ ستون ، واقعا قشنگ بود ، بچه ها اگه تا حالا نرفتین اصفهان حتما برین ، واقعا قشنگ بود .... تو ۴۰ ستون پر تابلو بود . منم همشون رو نگاه می کردم ، دیدم یه جا یه دالون هست که باید سرت رو خم می کردی میرفتی تو ! منم حس کنجکاوی گل کرد و رفتم ببینم چه خبره ! وقتی وار شدم دیدم پر تابلو های قشنگ تو هست و یه دختر خانومی هم ایستاده ! واقعا قشنگ بود تابلو هاش ، منم از دختر خانوم پرسیدم این تابلو ها رو کی کشیده؟  اونم گفت من ! منم گفتم واقعا قشنگه ، بهتون تبریک میگم  به جون مامانم منظوری نداشتم  می دونم همتون الان تو فکرتون دارین میگین این بهزاد باز داره مخ میزنه  ولی به خدا به عنوان یه هنر مند نگاه کردم اسم این خانوم : محبوبه زاده احمدی بود . خلاصه براش گفتم که می خوام عکس تابلو هاتون رو تو وبلاگ بذارم و ایشون هم لطف کردن و به من اجازه این کار رو دادن . بعد اومدم بیرون و رفتم به طرف ۳۳ پل ! وقتی رسیدم اونجا شلوغ بود.... رفتم نزدیک پل دیدم ۷۰٪ اون جمعیت افغانی بودند به یه بدبختی رسیدم اونور پل و قایق سوار شدم و کلی هم اسکل بازی در آوردم پیاده رفتم دنبال به گیم نت . بالاخره پیدا کردم و ۴ ساعت نشستم بازی کردم ! شب هم رفتم هتل ..جاتون خالی سریال او یه فرشته بود رو داشت نشون می داد ، منم تنهایی تو اتاق ، لامپ ها خاموش ، صدای تلویزیون بلند ، .... حسابی ترسیده بودم ، آخه اسم اون یارو هم بهزاد بود  همش خودم رو جای اون یارو می ذاشتم و از ترس ۲۰ بار سکته می کردم زدم تو سر خودم و گفتم اگه اینقدر گند کاری در نمی آوردی یه دختر پیدا می شد تا شب پیشم باشه تا تنها نخوابم  البته به خاطر ترسش میگم نه به خاطر چیزه دیگهrolling on the floorrolling on the floor خوابیدم و صبح بلند شدم ، تصمیم داشتم برگردم خونمون ، وسایلم رو جمع کردم و رفتم میدان نقش جهان .. واقعا خیلی قشنگ بود ، یعنی هر چی بگم کم گفتم .... یه میدون بزرگ که توش درشکه بود و دور میدون هم بازار بود و مسجد شیخ لطف الله و عالی قاپوو.... یه بلیط گرفتم تا برم عالی قاپو ... عالی قاپو یه ساختمون بود که باید کلی پله بالا می رفتی تا برسی بالای برج و از بالا پایین رو دید بزنی !!rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor همین طور داشتم پله ها رو بالا می رفتم ، اینجوری بود که برای اینکه برسی به بالای برج باید اتاق های مختلف رو طی میکردی ،  همین طور که داشتم میرفتم دیدم تو اتاق بعدی صدای یه دختر و پسر میاد که دختره داره به پسره میگه که خیلی دوست دارم عزیزم ، پسره هم در جواب می گفت : منم خیلی می خوامت خانومم !rolling on the floor آروم سرم رو کردم تو و دیدم به به ۲ تای بهم نزدیک شدن و چشم تو چشم هم دارن این چرندیات رو می بافن ، منم طیق معمول کرم بازیم گل کرد و همین طور داشت پسره میگفت منم خیلی دوست دارم خانومم ... یه دفعه با صدای بلند داد زدم گفتم کمتر خالی ببند بابا  و وارد اتاق شدم در حالی که گوشی موبایلم بغل گوشم بود و داشتم قذم میزدم تو اتاقrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor دختر و پسره مرده بودن از ترس فکر کنین مثلا یه جا داری با دوست دختر یا پسرت تنهایی حرف می زنین ، یه دفعه یه خری بیاد اون وسط و بلند بگه کمتر خالی ببند خلاصه رفتم بالای برج  و کلی پایین رو دید زدم ، خیلی قشنگ بود اودم پایین و بازار رو گشتم و .........

قست دوم رو براتون فردا شب می گم

               

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 20:47  توسط دکتر بهزاد  |