تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
چند وقت بود كه سرم خيلي شلوغ بود ، از يه طرف اين نازي خانوم ، از طرف ديگه فكر تولدم بودم ، از يه طرف دانشگاه و رياضي و فيزيكي كه اصلا نمي فهميدم ، از يه طرف هم فكر اينكه چه گوشي براي موبايل بخرم ،‌آخه يه گوشي sony ericsson t630 رو 5 ماه پيش 100 تومان خريدم و 2 هفته پيش هم 100 تومان فروختم( خودمونيما خوب پاچه يارو كردم )‌ 20 تا مغازه موبايل فروشي رفتم ، هر كي يه چيز ميگفت ، تا اينكه بالاخره دل رو به دريا زدم و يه گوشي خريدم . حدس بزنين گوشي من چيه ؟ thinking ميدونم همتون خنگ هستين و نميتونين بگين ،‌البته الان  چند نفر گوشي منو گفتن ولي اونا هم خنگ هستن ، چون خودم بهشون گفتم laughing !‌ گوشي من اينه :‌Motorola V3i .... مي دونم الان همتون ميگين خاك تو سرت اين گوشي كه تو ايران نمايندگي نداره !‌ آره حرفتون درسته ، اين گوشي نه نمايندگي داره ، نه گارانتي و نه لوازمش گير مياد ، ولي گوشيه خدايي هست ....آخرت گوشيـــــــــــــــــــــــــه !البته اينم بگم هيچ نرم افزار يا تم روي اين گوشي نصب نميشه ، يعني نصب ميشه و لي به همين راحتي نيست كه installكني و تموم بشه بره ، همه چيزهاي اين گوشي از جمله :‌شارژ ، هندزفيري ،‌ كابل اتصال به كامپوتر و.....‌ فقط به وسيله يك فيش به كامپيوتر وصل ميشه ، در ضمن اين گوشي هم از برق شارژ ميشه و هم از كامپيوتر . تازه مي توني عنوان منو هاي گوشي رو با كامپيوتر عوض كني . همونطور كه گفتم اين گوشي هيچ چي روش نصب نميشه ، و فقط از طريق كامپيوتر update ميشه ! رم هم نميخوره و حافظش حديده ۱۰ مگابايت هست ، اين هم عكس گوشي :

    

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 0:25  توسط دکتر بهزاد  | 

اومدم ! خوب ۱ دقیقه واستین برم تو وبلاگم ببینم اون دفعه تا کجا نوشته بودم !!!! خوب خوندم ....

خوب ! اونجا بودیم که من تا  روم رو برگردوندم چند تا مناره بزرگ و مسجد دیدم ، بعد سرم انداختم پایین تا برم تو مسجد که دیدم یه غول جلومو گرفت گفت بلیط بدین ! منم رفتم خریدم بهش دادم . تازه فهمیدم اسم اون مسجد ، مسجد شیخ لطف الله بود ، چند تا راهرو داشت. راهرو ها رو که رد کردم یه سالن خیلی بزرگ وبا معماری سنتی دیدم که یه دختر خوشکل هم دم در سالن نشسته بود و داشت از محراب مسجد طرحی روی کاغذ می کشید ، وسط سالن هم ۲ تا مرد بودن که داشتن بالای مسجد رو نگاه می کردن . یه دفعه یه فکر کثیف به سرم زد ! گفتم نکنه اینجا خبری بوده .... آخه همین ۳ تا آدم ( ۲ تا مرد ، ۱ دختر )و تا آدم بخواد از دم در مسجد به داخل سالن برسه باید ۳ تا راهرو رو طی کنه ! البته خدا رو شکر قیافه اون مرد ها به این غلط ها نمی خورد....whew! خلاصه منم اومدم وسط و کلم رو هوا کردم و در و دیوار رو میدیدم ، ۱ دقیقه که نگاه کردم ، دیگه سیر شدم و گفتم که برم ، ولی باز دوباره افکار شیطانی رو مخم تسلط گرفت و گفت بهزاد بمون الان اینا میرن و تو مخ این دختر رو بزن و ۱ روز هم بیشتر باش تو اصفهان که حالا که این همه راه اومدی یه حالی هم کرده باشی ! devil بعد همین طور یه گوشه مسجد رو زمین نشستم و صبر کردم تا اون ها  برن ، همین که رفتن ، منم بعد از ۱ دقیقه گفتم ببخشید خانوم میشه از من چند تا عکس بگیرین ؟ اونم با کمال میل اومد و چند تا عکس از من گرفت و بازم اون حس شیطانی اومد به کلم که همین جا مخ رو بزن و.......!devildevil بعد یه دفعه یه چیزی شد !  یه دفعه یکی گفت : هاااااااااااااااااااا ! مبادا این کار رو بکنی ؟ من گفتم تو کی هستی ؟ گفت من وجدان شیر فرهاد هستم ! big grinbig grinrolling on the floorrolling on the floor بعد من گفتم داداش اشتباه اومدی ، من با وجدان شیر بهزاد کاردارم rolling on the floor! خوب از شوخی بگذریم ، وقتی عکس رو گرفت ازش تشکر کردم و از مسجد سریع خارج شدم که مبادا مخ این بدبخت رو اساسی بزنم ! اومدم بیرون و به سوار درشکه شدم ، و بعد هم یارو رو پیاده کردم و جاش نشستم و عکس هم گرفتم ،  همین طور که جاش نشسته بودم یه دفعه هواسم نبود طناب اسب رو کشیدم ، اسب هم سروع به حرکت کرد و ۳ نفر دنبال کالسکه و اسب بودن تا متوقف کنن rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor واااااااااااااااااای حالا فکر کنین  یارو داره پیاده دنبال درشکه می کنه ، من به جای اینکه نگران باشم دارم می خندمrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor به یه بدبختی درشکه متوقف شد و یارو هم کلی شاکی  ! فوری به طرف ترمینال اومدم که یه بلیط بخرم بیام تهران ! سر راه چند بار وسایل از دستم افتاد ، خیلی اسابم خورد شده بود از دست وسایل ، رفتم ساندویچی و یه ساندویچ گرفتم و گفتم آقا پلاستیک داری این وسایل رو توش بذارم ؟ گفت نه ولی گونی دارم rolling on the floor من اول خیلی بهم برخورد ولی یکم فکر کردم دیدم خوب مگه چیه ؟ من که تو ایت شهر ۲ تا زید که بیشتر ندارم ، تازه قصد مخ زدن هم که ندارم ، حالا چه اشکالی داره گونی دست بگیرم؟ بذار مردم هر چی فکر میکنن بکنن  آقا از یارو گونی رو گرفتم ، دیدم ای ول گونی سوسیس هست ، از این گونی پلاستیک ها خوشکلrolling on the floorrolling on the floorبعد اومدم تو اتوبوس و نشستم آخرین صندلی اتوبوس ! همین طور که نشستم یکی اومد بغلم نشست که دانشجو معماری بود و اسمش محمد بود و بچه با حالی بود ، مخ محمئ رو زدم ، طوری که می گفت : داش بهزاد هر وقت اومدی اصفهان یه زنگ بزن رو موبایلم ، خودم میبرمت بهترین مکان اصفهان می گردونمت ، خوشکل ترین دختر ها رو هم برات میارم ، خونه مونه هم با من rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorخیلی باحال بود خدایی ! ساعت ۱۰ شب بود که اتوبوس برای شام نگه داشت ! الان اسم رستوران رو حفظ نیستم ولی جای خیلی با کلاس بود ( ای ول ) ! رفتم تو رستوران و من و محمد رفتیم به سمت دستشویی ! چشتون روز بد نبینه  همین که در رو باز کردیم دیدم پر آدم هست ! ولی از این دست شویی بی کلاس ها نبودا ، خیلی مرتب و تمیز و ۴ نفر هم داخل رو داشتم طی میکشیدم ، لامذهب دستشویی که نبود ، هتل بود rolling on the floorrolling on the floorبه یه بدبختی رفتیم داخل دستشویی و همین طور که داشتم ......  شروع کردم به فکر کردن rolling on the floor، همیشه بهترین تصمیم ها رو تو دستشویی می کردمrolling on the floorrolling on the floor ! تو افکارم داشتم فکر می کردم که سوغاتی ها رو چه جوری و به کیا بدم ! آقا بعد از ۲۰ دقیقه در رو باز کردم دیدم همه چشم ها باد کرده ( مثل اینایی که خیلی پر هستن ) دارن منو نگاه میکنن و یارو بر گشت به من گفت اون تو دختری ، چیزی برده بودی اینقدر طول دادی ؟ منم تعجب کرده بودم ولی تعجب نداره ، فکر کن مثلا ۳۰ نفر می خوان برن دستشویی ، اونوقت تو بری تو دستشویی و به جای اینکه به امر شریف ... بپردازی ، بشینی فکر کنی سوغاتی رو چه جوری تقسیم کنی rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor منم نامردی نکردم گفتم آره تو هم برو امتحان کن ضرر نداره ! بعد اومدم بیرون و سوار اتوبوس شدم ، اتوبوس دم قم ایستاد و صندلی کناری من یارو رفت و یه شیخ اومد کنارم نشست rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor منم شروع کردم با حاج آقا صحبت کردم ....

بهزاد : حاج آقا شما به مساله روح اعتقاد دارین؟

حاج آقا : بله پسرم ، مگه میشه کسی اعتقاد نداشته باشه؟

بهزاد : حاج آقا من بچه بودم به بار رو از بدنم جدا شد و ....... حاج آقا من به اسلام اعتقاد نداشتم و حتی می خواستم مسیحی بشم و.... ولی بعد از این موضوع به خدا ایمان دارم

حاج آقا : الله اکبر ! ۱۰۰٪ خدا این رو برای شما انجام داده تا به اسلام رو بیاری .

آقا ساعت ۱۲ رسیدم تهران ، بارون می اومد اساسی ! تو جیبم دست کردم دیدم ۲۵۰۰ بیشتر نیست  یه دفعه فهمیدم بقیه پول هام تو اتوبوس از جیبم ریخته بود . یه ماشین دربست کردم و زنگ زدم خونه که پول حاضر کن دم در واسا ! خلاصه رسیدم خونه و تخت خوابیدم تا صبح ! جای همتون خالی ، خیلی خوش گذشت خلاصه  ایشالا خدا قسمت کنه با دختر های وبلاگ یه بار با هم همه دسته جمعی بریم اصفهان و برگردیم خاطره سفر رو برای پسر های وبلاگ تعریف کنیم rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor!راستی یکم از هیز بازی در بایین لطفا ! چرا رفتین پایین دستشویی و دارین این زن رو دید میزنین ؟

                           

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 20:27  توسط دکتر بهزاد  | 

وااااااااااااااااااااااااای ! من مردم تو رو خدا منو ببخشید ! به خدا غلط کردم ، قول می دم دیگه الکی قول ندم  بچه ها قسمت سوم رو شب میذارم براتون مینوسم ، این دفعه اگه ننویسم ، تخم پدرم نیستم ، به قرآن ، به انجیل ، به تورات ، به هر چی که می پرستید مینوسم امشب !

خوب امروز اومدم چند تا تولد رو تبریک بگم  اول از همه پگاه : ۱۵ مهر ، ستاره : ۲۴ مهر ، یکی بود تو آبان تولدش بود و دختر بود ، الان دقیق حضور ذهن ندارم ، بهزاد ۲۸ آبان ...... آره ۲۸ آبان ، دیروز تولدم بود ولی تولد نگرفتم ، یعنی حالش رو نداشتم ، حالا قرار شده با دختر خاله هام و چند تا از دختر های فامیلشون که آوازشون تهران رو برداشته بریم بیرون عشق و حال  خیلی دلم می خواست همتون بایین ، ولی میدونم که همتون سرتون شلوغه و نمیتونین بیایینrolling on the floorrolling on the floor ، به خدا خیلی دلم میخواد ولی میدونم که نمیایین liarliarrolling on the floorrolling on the floor( ای خسیس ) ! در ضمن چند تا دختر داف هم می خوام ببرم با خودم تا این دختر خاله و فک و فامیل ها اینقدر به من نظر نداشته باشن ! مرتیکه هـــــــــــــــــیز !

حالا به جز من تولد بقیه رو هم بهشون تبریک میگم ، چه اونایی که نام بردم ،چه اونایی که تو ماه مهر یا آبان به دنیا اومدن و از وبلاگ ما بازدید میکنن  در ضمن فرنوش خانوم هم لطف کرده بود به ما انتقاد سازنده کرده بود  اینم از هفته نامه خروس ، داشتم فکر می کردم گفتم چرا یه ویژه نامه خروس و یه تولد نامه بنویسم ؟ یه ویژه نامه خروس با عنوان تولد مینویسم ، هم  تو وقت صرفه جویی میشه هم تو پول ،......rolling on the floor رزنار ، دوست خوب من هم که داره به جمع پایه ثابت های وبلاگ اضافه میشه ،شب میبینمتون یکم راحت تر فکر کنین !

                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 16:26  توسط دکتر بهزاد  | 

 واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای big grin می دونم بین قسمت اول و دوم این داستان خیلی فاصله افتاد ولی بازم شرمنده blushing ولـــی خودمونیما ، الان همتون داشتین با اشتیاق قسمت اول این موضوع رو می خوندین که یه دفعه وسط تعریف ها قطع شد . خوب اونجا بودیم که من رفته بودم بالای عالی قاپو و این آدم های هیز داشتم پایین رو دید میزدم big grin بعد که از عالی قاپو پایین اومدم دم در عالی قاپو یه یارو نشسته بود داشت گلیم ( قالیچه دستیbig grin) می فروخت ، منم می خواستم اسکل کنمش گفتم چند حاجی؟ اونم گفت ۸ تومان ! منم گفتم ارزونه ولی پول ندارم big grinlaughing نمی دونم این چه کرمی تو وجود من هستش که همش دلم می خواد همه رو سیخ کنم ! big grin بعد کلم رو انداختم و اینور اونور رو می دیدم تو بازار ... بازار اونجا سنتی بود و قشنگ . همین طور که داشتم مغازه ها رو می دیدم ، یه دفعه یه تابلو دیدم که نوشته بود : پولکی زعفرانی ، بدون قند . یه دفعه یاد مامانم افتادم ، آخه مامانم ۲ سال هست که بیماری قند گرفته ، رفتم تو مغازه ، همین که رفتم تو دیدم یه گله آدم ( خیلی ببخشید ها ) عین خر دارن ار ار می کنن و هر کدوم دارن یه چیزی سفارش میدن ، صاحب مغازه هم که یه نفر بود گیج شده بود و وسط مغازه ایستاده بود و همین طور داشت تقاضا های مردم رو نگاه می کرد whew! big grin منم دیدم اینجا خیلی خر تو خره ، گفتم بذار یه سیخی هم اینجا بکنم big grin یه گوشه دیدم رو ویترین یه کلاه و کاپشن هست ، دیدم یارو حواسش به کلاه نیست ،big grin فوری کلاه رو پیچوندم و گذاشتم تو ویترین big grinrolling on the floor و داشتم از مغازه بیرون می اودم که یکی صدا کرد هووووووو ! کجا میری؟ surprisebroken heart منم برگشتم گفتم این چه وضع حرف زدن با یه آدم محترمه مرتیکه؟ confusedwaiting اونم گفت آخه کلاه من گم شده فکر کردم شما..... blushing و کلی خجالت کشید و کلش رو آنداخت پایین ، منم بر گشتم گفتم : اوه ، یه کلاه تو ویترین هستش ، نکنه مال شماست ؟ confusedbig grin یارو هم کلی خر کیف شده بود و گفت اره ولي تو ويترين چي كار مي كنه؟ منم يه شيشكي بهش انداختم . گفتم : آخه اين كلاه رنگ و روش رفته ، شايد آقاي مغازه دار به جز شيريني فروشي ، عتيقه هم ميفروشه big grin و يه خنده معني دار كردم و اومدم بيرون‌big grinrolling on the floor . همين طور داشتم دنبال پولكي مي گشتم كه يه مغازه خالي گير آوردم و رفتم تو و گفتم آقا پولكي داري؟‌اونم ۷ تا طعم گذاشت جلو من و گفت كدوم رو مي خواي؟‌منم يه ۲ ، ۲ تا ۵ تا كردم و ديدم حداقل بايد براي ۱۰ نفر پولكي ببرم و ۱۰ تا گرفتم !‌ همين طور داشتم همه فاميل رو تو ذهنم مي آوردم كه ياد خالم افتادم ، آخه يه خاله مجرد دارم كه خيلي دوسش دارم ، همين طور كه داشتم فكر مي كردم چي بخرم تا خوشحال بشه يه دفعه ياد اون يارو گليم فروش و ......big grinrolling on the floor واااااااااااااااااي‌!آخه چه جوري‌؟ حالا پيش خودمون بمونه به جز اون يه دفعه كه اذيتش كردم ، چند بار ديگه هم اذيتش كرده بودمbig grinbig grinrolling on the floorrolling on the floor    واااااااااااايييييييي  خدا آخه چي كار كنم‌؟crying هم يارو رو خيلي اذيت كردم و هم نميتونستم از فكر قاليچه بيام بيرون‌‌ !‌تو همين خيال ها بودم كه دل رو به دريا زدم و گفتم آماده هر جور چيزي هستم ولي هر جور شده بايد اون قاليچه رو به دست بيارم ، گفتم بالاخره بالاتر از اين نيست كه يارو منو همونجا بخوابونه رو زمين و همه اون دق و دلي هاش رو در بياره ؟ big grin  ( دروغ ميگم بگين دروغ ميگمrolling on the floor) خلاصه رفتم پيش و يارو كه كفري شده بود گفت آقا جان بذار ما كاسبيمون رو بكنيم . منم صورتش رو براي شيرين كاري و تخفيف بوسدم  big grin و گفتم آقا شرمنده ، و كلي معذرت خواهي ... ازش گليم رو گرفتم و گداشتم زير بغلم ، يه نگاهي به خودم كردم خندم گرفت ،‌عين اين در به در ها ... يه كوله پشتي كه داشت مي تركيد از بس وسايل توش بود رو كولم ،‌يه قاليچه تو اون هيري ويري زير بغلم ، اون يكي دستم هم ۱۰ تا پولكي و يه بطري آب معدني whew! از خستگي داشتم مي مردم ، اومدم تو ميدون تا تو فضاي سبز وسط ميدون كه پر از آدم بود بشينم ، همين طور كه داشتم موقعيت جغرافيايي منطقه رو بالا پايين مي كردم يه دفعه يه گله دختر تيكه يا به قول  خودمون داف ، از اون دور ديدم دارن برق مي زنن ، منم به طرف اون ها رفتم و يه قسمتي رو براي اطراق بر گزيدم ، واااااااااااااااااااااااااااااااي ، چي بودن ..... به جون مامانم خيلي خوشكل و خوش هيكل بودن ،‌اينقدر خوش هيكل بودن كه به جنيفر لوپز بيلاخ ميدادن tonguetonguetongue  بـــــــــــــــه خدا اين چه رسمي شده ما همش ميگيم جنس خارجي بهتره؟ بابا به خدا توليدات داخلي خودمون خيلي خوبم ، فقط خودمون قدرشون رو نميدونيم ،‌اونوقت جنس ها مون رو ميفرستيم دبي و با استقبال هم مواجه ميشه ،‌ بعد حسرت مي خوريم كه چرا خودمون قدرشون رو ندونستيمbig grinrolling on the floor rolling on the floor  ولي از الان گفته باشم به دختر هاي اين وبلاگ ، همه هم مي دونن‌ ، من هميشه تو زندگيم واقعا اونجور كه دخترهاي ايراني ارزش دارن باهاشون برخورد كردم و هميشه باهاشون خوب بودم big grinbig grinbig grin(چه موخي زدمbig grin) خوب ديگه دختر بازي بسه !‌ بريم سر اصل مطلب ، بعد رفتم تو پارك و يه مرد رو ديدم كه دوربين دستش هست ، منم برگشتم گفتم آقا ميشه از من يه عكس بگيري؟‌ديدم يارو ميگه‌:WHAT?

big grin منم تا دیدم یارو خارجی هست ، دست و پام رو گم کردم و مثل این خارجی ندیده ها شروغ کردم به خارجی حرف زدنbig grin کلی باهم حرف زدیم ، تازه فهمیدم یارو عرب هستش sick گفتم : خوب ولک از همون اول می گفتی با انتْ عربی حرف می زدم  big grinrolling on the floor یه عکس از من گرفت و دیدم میگه تو این منظره وایسا تا یه عکس هم از این منظره ازت بگیرم ( البته انگلیسی می گفت ، من زحمت کشیدم متن رو به فارسی ترجمه کردماnerd ، بازم بگین بهزاد بده و قدر ما رو ندونینblushing) بعد تا روم رو بر گردوندم دیدم چند تا مناره بزرگ مسجد جلو چشامه و به سمتون که داشتم میرفتم یهو ........

خوب بچه ها فردا دانشگاه دارم ، بقیش رو فردا براتون می نویسم big grin ، به جون مامانم فردا می نویسم ، قول میدم به ۱ هفته نکشه big grinrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor قربون همتون برم !

                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 23:25  توسط دکتر بهزاد  | 

                   nailbitingnailbitingnailbiting          ســـــــــــــــــــــــــــلام !nailbitingnailbitingnailbiting

می دونم الان همتون شاکی هستین ! ولی به جون مــــامـــــــانــــــم خیلی سرم شلوغ بود و نتونستم وبلاگ بنویسم دوست خوبم رزناز هم لطف داره به ما . در ضمن الان بعد از این پست ، یه پست دیگه هم می دم ، بازم شرمنده ، قول می دم که براتون بیشتر بنویسم  در ضمن با یه دختر چند وقت پیش تو یکی از کنفرانس ها اشنا شدم ، اسمش نازی هست ، واقعا هم دختر نازی هستش ، الان چند وقت بد جوری مخم رو مشغول کرده ، نمیدونم باید چه جوری مخش رو بزنم ، دارم همین طور فکر می کنم  در ضمن نازی جونم چند وقت پیش ۲ تا آهنگ از EMZIPER برام گذاشته بود كه من خيلي حال كردم ، براتون مي ذارم برين دانلود كنين ...................

۱-Hayfe Vazheye Khiyanat 

۲-Farghe Adama               

              

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 23:32  توسط دکتر بهزاد  |