|
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
|
یارو : سلام آقا بهزاد خوب هستین؟
بهزاد : مرسی ! شما ؟![]()
یارو : من دوست پسردختر عمه دختر خالت هستم
( چه نسبت نزدیکی
)
بهزاد : خوب . بفرمایید ؟
یارو : آقا امشب پارتی شما هم میایید ؟
بهزاد : جانم ؟؟؟؟؟
داشتم تو ذهن خودم اینارو می گفتم :( اولا که پارتی نیست مهمونی هست ، دوما کی گفته شما دعوت هستین؟)
یارو : آقا بهزاد پایه هستین مهمونی امشب قرص بترکونیم ؟
بهزاد : نه عزیزم ! این یه مهمونی ساده هست و فقط می خواهیم یکم بزنیم و برقصیم و غذا هم می خواهیم بریم بیرون پیتزا بخوریم ، پس فکر قرص رو از کلت بیرون کن !
یارو : باشه داداش ، فعلا ![]()
![]()
خوب ! منم شروع کردم با دختر خالم بقیه خرید ها رو انجام دادیم . و به سمت خونه اومدیم . خونه خالم و ما نزدیک هست ! من به دختر خالم گفتم من یه سر میرم خونه و حاضر میشم بعد میام . اونم با میوه ها رفت سمت خونشون . همین طور که از دور داشتم در خونه اونارو میدیدم ، ۳ تا ماشین دیدم که دم خونشون پارک بود ، زانتیا ، پزشیا ،۲۰۶. همین طور داشتم فکر می کردم که ......
خوب بچه ها برای امشب بسه ! به جون مادرم همین الان تازه از مسافرت اومدم . آخه دانشگاه من تهران نیست و همین الان تازه رسیدم سمنان . امشب اجازه بدین برم بخوابم قول میدم بقیش رو طی ۱ یا ۲ روز آینده بنویسم
این پست رو فقط به خاطر دوست خوبم رزناز نوشتم که نگه دیر آپدیت می کنم
در ضمن فرنوش جان ویژه نامه خروس رو هم حتما منتشر می کنم
( خودمونیما منم بد جور از این فرنوش حساب می برم
) الانم برم ساعت کوک کنم که فردا خواب نمونم
چه حالی میده آدم مثل این عکس پایین رو تخت دراز بکشه ![]()
شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگی خـــــــــــــــــــــــــــــــــوش !

خوب حالا دیگه شب خوش !
