تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
سلام ! اول از همه عکس رامشین رو از این پایین برداشتم . داشتم با خودم فکر می کردم دیدم رامشین به من اطمینان کرده و عکسش رو بهم داده ، من نباید از این اعتماد سو استفاده کنم ، حتی حالا که با هم قهر هستیم .... یکی تو نظرات به اسم علی پیدا شده بود که آدرسی هم از خودش نداده بود و نوشته بود من این دختره رو میشناسم و پدر تو رو در میارم . . . منم الان قیافم اینجوریه >>  چیزی نمیتونم بگم ، راستش اول که خوندم خندم گرفت ، آخه دلیلی نمی بینم ، یعنی یه جوری حرفش خنده دار بود برام  آخه پسر خوب این رامشین دوست دخترم بوده ، حالیت میشه ؟ یعنی ما ۲ تا شاید ، شاید با هم تریب ازدواج می زدیم ، آخه خیلی منو دوست داشت ، پس به شما هیچ ربطی نداره که برای رامشین  بخواهی تصمیم بگیری ، ولی من می دونم تو توی کلت چیه ؟ تو به خاطر اینکه عکسش رو گذاشتم ناراحت شدی ... خوب این که غصه نداره ، می گفتی نمیذاشتم  امروز ظهر گرفته بودم تخت خوابیده بودم که یه دفعه با صدای موبایل از خواب پا شدم اااااااااااااااای خـــــــــــــدا ! گوشی رو که ورداشتم دیدم رزا با دیونه بازیش گل کرده و من هی میگم کیه ؟ اون میگه یعنی نمیشناسی ؟  آخه دختره خوب من از کجا باید صدای تو رو حفظ باشم ؟ حالا جالبیش منم تو عالم خواب بودم و این رزا هم کرمش گرفته بود هی اذیت می کرد  الهی فداش بشم ، کلی دلم براش تنگیده بود جیگره منه رزا ....خوب دیگه عشقولانه بازی بسه ! رزا هم پشت تلفن بهم گفت بهزاد یعنی تو اینقدر از دست رامشین ناراحتی که عکسش رو گذاشتی ؟منم چیزی نگفتم ، چون حق داشت سرزنشم کنه !!!    ~ ~ ~خـــــــــــــــــــــــــــــوب ! از رامشین معذرت می خوام که عکسش رو گذاشتم تو وبلاگ ~ ~ ~

راستی بچه ها هر لطفا حالا که نظر میدین ، در مورد اون مطلب هم نظرتون رو بدین یعنی  مثلا من ازتون دارم سوال می کنم ، بعد میرم نظرات رو میبینم ، می بینم یارو میاد تو نظرات احوال پرسی می کنن و حال خانواده هم دیگه رو میپرسن  بابا نمیگم حال هم رو نپرسین ، حداقل در مورد اون موضوع هم حرف بزنین !

حالا از این موضوع ها خارج بشیم ... مامانم هفته دیگه داره میره مکه ! خوش به حالش .............. آخ جــــــــــــــون ! ۱ ماه تنفس  ! ۱ ماه خونه خالی ، ۱ ماه هر شب پیتزا ، ۱ ماه دختر بازی ، ۱ ماه ماشین بازی ، ۱ ماه رفیق بازی ، ۱ ماه مسافرت با دوستان ، ۱ ماه با تلفن با دوست دخترت راحت صحبت کن ، ۱ ماه داف بازی ، ۱ ماه می تونی لباس هات رو پرت کنی طرف در ودیوار ، ۱ ماه میتونی خونه مهمونی بگیری ، ۱ ماه میتونی هر روز صدای ضبط رو زیاد کنی ، ۱ ماه میتونی دوست دخترت رو بیاری خونه ، بدون سر خر ، ۱ ماه میتونی زندگی مجردی رو امتحان کنی ، ۱ ماه میتونی هر کاری دلت می خواد بکنی ! ، ماه میتونی .....! ! ! حالا شما اگه یه ماه خونه خالی دستتون بود چی کار می کردین ؟ تو نظرات حتما بگین . میخوام ببینم من و تو چقدر با هم تشابه فکری داریم ....

                            

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 21:33  توسط دکتر بهزاد  | 

اونجا بوديم كه  رامشين گفت بهزاد تو اشك من رو در آوردي و رفت ، اينقدر حالش گرفته شده بود كه تا ۲ ماه نيومد . بعد از ۲ ماه ديدم يه شب اومده تو چت و بچه ها بهش پي ام دادن ، ولي خودش رو گرفته بود ، تا اينكه من بهش پي ام دادم . سلام و عليك كرديم و از زندگيش برام گفت . مي گفت دانشجو حقوق شده و با يه پسري به نام جواهري مي خواد بعد از ماه رمضون ازدواج كنه !‌ حالا ميگين جواهري كيه ؟ جواهري يه پسره پولداره كه كلي هم نوكر و كلفت داره ، و تحصيلات هم ندارا‌، به عبارت ديگه از اين حاجي بزاري ها ! من خيلي حالم گرفته بود ، البته هم به خاطر اينكه مي خواست با اون يارو ازدواج كنه و هم به خاطر اينكه يادم اومد اون شب اشكش رو در آوردم !‌بهش گفتم برات زود هست !‌الان ازدواج نكن !‌ولي گفت با خانوادش لج كرده و مي خواد ازدواج كنه .  من همين طور حالم گرفته بود كه تو اين احوال گفتم رامشين اگه هنوز هم دوست داري با هم بيرون قرار بذاريم ،‌من حرفي ندارم كه حرفم رو قطع كرد و گفت : دوستيمون تو اينترنت باشه بهتره !‌ حالم گرفته شد و رفتم بيرون از چت. تا اينكه بعد از چند مدت دوباره اومدم . ديدم اون هم آنلاين هست . خودش بهم پي ام داد و گفت چطوري بهزاد ؟ گفتم مرسي... گفت بهزاد شانس رو ميبيني ؟ من اون شهري كه دانشجو هستم خيلي تنها هستم و اينقدر بد شانس هستم كه تولد هم روزي هست كه من تو اون شهر هستم و خونه نيستم كه بتونم جشن بگيرم . منم زياد به روي خودم نياوردم و گفت : ok ! بعد براش نوشتم قبلا خیلی دلم می خواست بیام ببینمت .... اون هم گفت یعنی الان دیگه نمی خواهی من رو ببینی ؟  منم در جواب نوشتم :

     دوستیمون تو اینترنت باشه بهتره !

و رامشین یه دفعه اینجوری شد >>>>  و بعد بای داد و رفت ! از اون موقع به بعد ۱ بار دیگه آن شد که همین دیروز بود و بهش پی ام دادم که جواب منو نداد ، منم گفتم :  یادم میاد ۲ تایی به هم قول دادیم که تو دانشگاه دوست پسر یا دختر نگیریم ، ولی تو خیلی عوض شدی ! برای همیشه بــــــــــــــــــــــای  ! ولی هنوز هم دوسش دارم ، چون دختره پاکی بود

                   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 0:41  توسط دکتر بهزاد  | 

دوستان ( پسرها) هميشه گفتم ، باز هم ميگم : هيچ وقت عاشق دختر ها نشين ... هيچ وقت .... !چند وقت پيش با يه دختر اينترنتي به اسم رامشين آشنا شدم . رابطمون با هم خيلي خوب بود . اينقدر همديگه رو دوست داشتيم كه من تو يه كنفرانس يا چت روم كه مي رفتم با اون مي رفتم و هميشه اونو به اسم خانومم مي كردم اون هم مي گفت شوهرم .....! از اين مضخرفات بگذريم ، من و اون هميشه با هم كنفرانس مي زديم و ۲ تايي ساعت ها مي شستيم و كلي با هم حرف مي زديم و خوش بوديم ، تا اينكه يه روز گفتم رامشين بيرون با هم قرار بذاريم ؟ اون هم گفت : بهزاد من حرفي ندارم و باهات قرار مي ذارم ولي دوستي ما همين چند بار بيرون و چند بار چته !‌من فكر كردم منظورش اينه كه بعد از چند بار بيرون و چت دوستيمون تموم ميشه !‌با خودم گفتم مگه كسخلم الكي الاف اين يارو بشم ؟‌ براي همين ديگه حرف قرار رو وسط نياوردم ، تا اينكه با همين ستاره و رزا يه شب تو كنفرانس بوديم و داشتيم چت مي كرديم كه يه دفعه رامشين گفت بهزاد ميايي بيرون قرار بذاريم ؟ منم ياد حرف اون شبش افتادم و گفتم :‌"‌ دوستيمون تو اينترنت باشه بهتره "‌! و رامشين هم اون روز كلي ناراحت شد و گريش گرفته بود و ديگه بالا تاك نيومد و به من اينو گفت :‌" بهزاد تو اشك من رو در آوردي ، يادت باشه"‌! منم عين خيالم نبود و گفتم باشه ، البته اين وسط ستاره خيلي اومد تا ما رو با هم آشتي بده . ولي من ديگه نميخواستم تا باهاش باشم . فكر مي كردم از اين دخترايي كه پسر ها رو سر كار ميذارن ... اون شب خيلي حالش گرفته شد و .......

دوستان بقيش رو براتون مي نويسم باز ،‌ولي به نظرتون من كار درستي كردم ؟ يا رامشين ؟

                                

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 17:45  توسط دکتر بهزاد  | 

بچه ها یادتونه گفتم رفته بودم اصفهان ؟  خوب ! یادتون گفتم با یه دختر خانومی به نام محبوبه زاده احمدی آشنا شدم و ایشون نقاش بودن و تو نمایشگاه با ایشون آشنا شدم ؟   خوب ! خیلی معذرت می خوام ازش ، که این همه بین این پست ها اختلاف زمانی افتاد . امروز اومدم تا براتون آثار ارزشمند و زیبای این خانوم رو بذارم تا ببینین و اگه دوست داشتین تلفن خانوم زاده احمدی رو میذارم تا برای سفارش تابلو باهاش ارتباط برقرار کنین .  یه نکته رو حتما بگم . الان این پایین براتون عکس از تابلو های این دختر هنرمند می ذارم ، فقط یه نکته اونم اینکه تو عکس ها تابلو ها خوب نیفتاده ، این تابلو ها از نزدیک خیلی قشنگ تر و زیبا تر هستن . واقعا ارزش خریدن رو داره ، البته نمیشه رو آثار یک هنرمند قیمت گذاشت ، ولی قیمتش هم خیلی خوبه ! من که هنوز تو کف تابلو های خانوم زاده احمدی هستم ! ۱۰۰٪ نمایشگاه بعدی ایشون رو می رم ! یه چیزی از همین جا بهت می خوام بگم محبوبه جان و اون هم اینه که واقعا خستــــــــــــــــــــــــــــــــه نباشی ! خیلی زحمت کشیدین . حیف که بیوگرافی ایشون رو گم کردم ولی واقعا خیلی کارش درسته ، الان که هیچی یادم نیست ولی دانشگاه هنر تهران و حدوده ۱۰ تا بیشتر هم نمایشگاه داده تا حالا !

         

تلفن سفارش : 913 3169131 98+            وب سايت : http://www.zadehahmadi.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 22:11  توسط دکتر بهزاد  |