|
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
|
يه روز يه پيكانه پشت چراغ قرمز چشمش مي افته به يه پژو جي ال ايكس و خلاصه يه دل نه صد دل عاشق ميشه ! ![]()

آره ، سوار ماشین محسن شدیم و محسن شروع به رانندگی کرد . اون ها از سفره خونه ای که ما نشسته بودیم دور شده بودن و ما هم با ماشین داشتیم این پیچ ها رو طی می کردیم ... همین طور که عقب رو نگاه کردم دیدم دیگه سفره خونه دیده نمیشه .... جلو تر دیدم خانوم خانوم ها جفتشون روی یه سکو نشستن و من به محسن گفتم بغلش ماشین رو نگاه دار ، اون هم بغل دختره ماشین رو نگه داشت و ..... این حرف ها و قیافه های من و دختره در حین صحبت ...
بهزاد : خانوم سلام ! اگه منتظره کسی هستی ما بریم ؟ ![]()
دختره : ......![]()
بهزاد : خوب کجا میری برسونیمت ؟![]()
دختره : مرسی ممنون ، ما خودمون میریم ....![]()
بهزاد : بابا سربالاییه خسته میشین آخه ! ![]()
دختره : نه مرسی !![]()
بهزاد : بابا سوار من که نمیشی ، سوار ماشین داری میشی ...![]()
دختره : نه مرسی ! ما خودمون میریم . الان هم خسته شدیم اینجا نشستیم خستگیمون در بره ..
.
بهزاد : می خواهی بیام پشتت رو بمالونم خستگیت در بره ؟ !!!
تا اینو گفتم ۲ تا دختره و رفیقام زدن زیره خنده ....![]()
![]()
دختره : ( با خنده
) نه مرسی !
همین طور که ایستاده بودیم پشتمون ۳ تا ماشین ایستاده بود و می خواستن برن و ما هم خیابون به اون تنگی رو بسته بودیم
، به محسن گفتم برو جلو سر و ته کن ! رفتیم جلو تر و داشتیم سر و ته می کردیم که پدرام به من گفت : کسخل ! پشتت رو بمالونم چی بود گفتی آخه ؟ الان دختره فکر میکنه می خواهی باهاش سکس بزنیم سوار نمیشه !!! منم گفتم اگه بهزاد دختره بازه ، بلده چه جوری دختر رو سوار ماشین کنه ! و با عصبانیت گفتم : اگه خودت بلدی چرا عین این دختر ندیده ها زبونت قفل شده بود و هیچی نمیگفتی ؟ خلاصه سر و ته کردیم و تو راه بر گشت به طرف پایین بودیم که من هیچی نگفتم و گفتم بیا ! خودتون بلدین مخ بزنین دیگه ! محسن سرش رو بیرون کرد و چند تا تیکه گفت که دختره محلش نداد .... خلاصه جفتشون به این نتیجه رسیدن که حرف نزنن و من مخ رو بزنم سنگین تره ! دوباره ماشین رو سر و ته کردیم و به طرف سر بالایی رفتیم ...
بهزاد : خوب سوار شو برسونیمت دیگه ! کشتی ما رو تو یکی !
دختره :.....
بهزاد : اگه پدارم بیاد جلو پیشم بشینه سوار میشی ؟
دختره : آره ! اگه بیاد جلو سوار میشیم ....
بهزاد : من در رو باز کردم که پدرام برو داخل بشینه و من دم در ماشین باشم ... همین که پدرام سوار شد و دخترا هم عقب نشستن یه دفعه من گفتم : جلو ۲ نفر بشینن جریمه می کنن
! و گفتم : اجازه هست بیام عقب ؟ دختره هم داد زد نــــــــــــــه ! تو رو خدا همون جلو بشین !
منم جلو نشستم و محسن شروع به حرکت کرد ... تو همین احوال برگشتم عقب و گفتم : کاپشنت رو چند گرفتی ؟ ( پدرام یه دفعه زد زیره خنده
)
دختره :۲۱ تومن !
بهزاد : از کجا ؟
دختره : ۷ حوض
بهزاد : بچه تهرانی ؟
دختره : آره ، طرف های ۷ حوض
بهزاد : کاپشنت خشکله ! دختره : قابلتونو نداره ؟
بهزاد : باشه ، در بیار !
بعد همین طور دور و برمو دیدم و خندم گرفته بود ، آخه فکر کنین ، سمند ، مزدا ، پرشیا ، زانتیا و... ماشین ها دیگه بودن و منتظر بودن تا این ها رو سوار کنن ، اونوقت ما این ها رو با پژو جی ال ایکس بلند کردیم
.... اون لحظه کلی به خودم افتخار کردم و گفتم کم کم داری آدم میشی بهزاد !
ای ول ! همه این ها رو ضایع کردی ! دمت گرم !!!!
بعد تو همین احوال محسن خــــــــر برگشت به اون دختری که من داشتم مخ می زدم تلفن داد
دختره هم ازش نگرفت و گفت : به خاطر همین چیزا هست که سوار ماشین نمیشیم !
خوب بد بخت حق هم داشت ! من و اون داشتیم با هم مچ می شدیم ، که به جای اینکه من تلفن بدم به دختره یه دفعه محسن اومده داره تلفن میده !
خوب هر کی باشه ناراحت میشه ! آخه من اون داشتیم با هم عشقولانه بازی می کردیم ، حتما از من خوشش اومده بید که این کار رو کرد ![]()
خلاصه دختره گفت ما همین کنار ها پیاده میشیم ! منم هی داشتم دست می کردم تو جیبم تا کارتی رو که روش تلفن موبایلم نوشته شده بود در بیارم ولی پدرام اینقدر به من چسبیده بود که نتونستن در بیارم و هی میگفتم پدرام پاشو من کارتمو در بیارم و پدرام میگفت یه چیزی تو کو.. گیر کرده و نمیتونه بلند بشه !
و دختره هم که دید تلفنی از طرف من خبری نیست با دوستش رفت پیش دوستاش ..... جاتون خالی دوستاش ۲ تا دختر بودن ، یعنی ۴ تا دختر تو دره یک کوه !
بعد من رفتم عقب دراز کشیدم و محسن و پدرام ۳ بار این راه رو رفتم و اومدن ولی اون ها دیگه محلشون ندادن و تو همین احوال که ماشین کیپ به کیپ اون ۴ تا داشت راه میرفت یه دفعه دست بیرون کردم و گفتم : پول وده !
هر ۴ تاشون خندیدن و یکی گفت قیافت خیلی شبیشه !
بعد هم محسن و پدرام هم عین تو کف مونده ها یکم خز بازی در آوردن و منم عقب دراز کشیده بودم تا اینکه رسیدیم به سفره خونه و برگشتم پیش دوستام و جاتون خالی ۴ تایی این کوچه پس کوچه های شهمیرزاد رو که خلوت هم بود قدم میزدیم و من هم از خاطراتم براشون میگفتم و اون ها هم مرده بودن از خنده !
شب هم با یکی از بچه محلامون برگشتم محلمون و کلی حال کرده بودیم .... جای همتون خالی..... البته شبش هم اتفاقاتي تو خونمون افتاد كه براتون بعدا ميگم !!!
پایه ثابت مسافرت با دختر و پسر ، BeHzAd


![]()
![]()
![]()
البته دوربین موبایل که کیفیت چندانی نداره ولی باز هم نمایی از اون رو نشون میده
.. دوباره راه افتادیم ! جلوتر که رسیدیم صدای سگ ها کوچه رو پر کرده بود ... از این سگ های شاسی بلند که تو ویلا ها هستن و حتما تو فیلم ها هم دیدن ! یه دفعه امیر منو هل داد و گفت بهزاد سگ سگ ! ![]()
![]()
نـــــــــــــــــــه ! من از ترس سکته کردم ! و تا روم رو برگردوندم دیدم همه دارن می خندن
دوباره به راهمون ادامه دادیم ... جلوتر یه مسجد بود که همه داشتن نماز می خوندن . بعد هم رسیدیم به میدون و به طرف چشمه رفتیم . ( پیش خودمن بمونه ، بیشتر بچه های تهران و دانشجو ها و ماشین باز ها میرن طرف چشمه ! ) حالا می گم چشمه فکر نکنین یه جا هست که چشمست و همه دور هم نشستن ![]()
نه ! یه خیابون پیج در پیج و باغی هست که حدوده ۱ کیلومتر یا بیشتر طول داره و تو این پیچ میچ ها دختر پسر ها راه میرن و بهم کلی تیکه میندازن ... یه سفره خونه سر باز هم هست که زمستون ها خیلی قلیون اونجا میچسبه!
بچه ها گفتن بریم سفره خونه و ما هم رفتیم . من و امیر که قلیون نکشیدیم و اون ۲ تا کشیدن ... همین طور که نشسته بودیم و داشتیم این خیابون رو نگاه می کردیم دیدم ۱ پژو و ۱ مزدا و ۱ پراید و ۱ سمند اومد و پارک کردن ... البته هیچ کدم با هم نبودن . و به فاصله زمانی مثلا ۲ دقیقه اومدن ... هر ۴ تا ماشین هم آشنا ها بودن و از دوستای من بودن و میشناختمشون ...پژو اومد پست تخت ما پارک کرد و دیدم دوست دوران ابتدایی من محسن رانندست ... سلام و علیک کردیم و نشستم دوباره رو تخت و با اون مزدا و پراید و سمند هم سلام و علیک کردم . گرفتم نشستم رو تخت کنار امیر و مهدی و اون دوستش ... منتظره سفارش قلیونمون بودیم .... این هم یه عکس از من که رو تخت نشستم ...

بعد تو همین گیر و دار بودم که مهدی گفت بهزاد داف داف ! منم یه دفعه عین برق گیرفته گفتم کوش ؟ کفت از دور داره میاد .... نگاه کردم دیدم به به ! همون دختریه که چند وقت پیش تو خیابون اذیتش کرده بودم ...
کلی خوشحال شدم و گفتم اون روز اون پسره نذاشت مخش رو بزنم ، ولی الان جبران می کنم ...
یه نگاهی به پژو محسن انداختم و گفتم الان محسن رو خر میکنم و با ماشین میرم مخ این خشکل خانوم رو می زنم ! ![]()
بعد رفتم پیشه محسن و گفتم محسن آمار این دختره رو داری ؟ گفت آره . ( البته خالی می بست )
بعد سوار ماشین محسن شدیم و ....
بقیه رو دفعه بعد می گم ... شرمنده ![]()
بودن یا نبودن ، مساله ای نیست....
فعلا از رامشین خبری نیست .... ! اوضاع تقریبا آروم هست ... ! ستاره ، رزا ، پگاه ، و .... همه سر جای خودشون هستن و هنوز کسی جاش عوض نشده ! ! ! ولی یه بوهایی میاد ! یه دختر جدید داره میاد . . . یکم میترسم واقعیتش ! وقتی موضوع رو به یکی از دوستام گفتم ، گفت : یکم ؟
من جای تو بودم از ترس سکته می کردم ! این حرف ها رو ول کنین ! یه دختره دیگه داره میاد جای رامشین بشینه تو زندگیم ! ولی موندم چی کار کنم ! کمک !
^^^^^^^^###################^^^^^^^^^^ ^^^^^^######^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^^ ^^^^####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^ ^^####^^^^^####^^^^^^^###^^^^^^^###^^^ ^####^^^^^###^^^^^^^^^###^^^^^^^^###^^ ^###^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^###^ ^###^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^###^ ^####^^^^###^^^^^^^^^^^^^^###^^^^###^^ ^^####^^^^######^^^^^######^^^^^###^^^ ^^^^####^^^^^###########^^^^^#####^^^^ ^^^^^^#########################^^^^^^^