تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
سلام ! و ۱۰۰ سلام ... امروز برات با دستی پر اومدم .....وااااااااااااااااااای دارم من این چند مدت مردم  پدرم در اومد ..... می دونین چقدر کار بود ؟ تازه کلی زحمت کشیدم تا پارچه ها رو نصب کردم رو دیوار .... ولی خدایی جای همتون خالی .. ! شام رو تو یه منطقه ییلاقی دادیم . هوا ۱۲ درجه زیر صفر بود ... همین دیشب بود ! همه زمین یخ زده بود .... جاتون خالی یه غذای توپی بود که هر چی بگم کم گفتم !  گوشت تازه گوسفندی و روغنی که همین طور از این غذا می چکید   خدا نصیب کنه ! واقعیت من سیگار رو ترک کرده بودم ولی دیروز به اصرار پسر عمه و دختر خاله ۲ نخ مارلبورو کشیدم ..  خیلی فاز داد ...  در ضمن رزناز جان من فقط مامانم رفته بود مکه ! بابای من نرفته بود ! نمیدونم اینا خانوادگی چرا اینطوری هستن .... ۳ سال پیش زن عموی منم مکه رفت ولی عموی من نرفت !  این دوست من هم محسن پارچه رو آورد ! وایییییییییییییییی این چی بود آخه ؟  واقعا که ! خجالت هم خوب چیزیه !  یه پارچه بود ، پایینش اسم ۱۰۰ نفر بود !  وااااااااای تا ۲ ساعت داشتیم می خندیدیم ! فکر کن ! پایین با قلم ریز اسم حدودا  ۸ نفر رو نوشته بود !  ولی مرسی . از همتون ممنونم که به فکر من هستین  !   ولی خواهشا اگه مجلس بعدی خواستین پارچه بدین جدا جدا بدین ..... این پارچه رو هر کی دیده بود از خنده مرده بود ....  شوخی کردم . یه وقت به دل نگیرینا ! البته می دونم که به دل نمیگیرین ، چون من اسکل رو هموتن میشناسین در مورد تصادف هم بگم که چیزیم نشده ، فقط نصف ماشین جمع شده  زنگ زده بودم به بابام ، گفتم تصادف کردم ، گفت ماشین چیش شده ؟ گفتم چیزی نشده فقط یه کوچولو جلوش تو رفته !  بعد که بابام ماشین رو دید حسای شاکی شد و گفت این که دیگه چیزی ازش نمونده  ولی دمش گرم ، کاری با من نداره ! بعدا در مورد تصادف بیشتر صحبت می کنیم !

یه چیزی خیلی جالب !  این دختره درسا که تو نظرات نظر داده ، این زندگی منه ! یه دختره نازیه که ۲ نداره ! جیگره منه  الانم دلم اینقدر براش تنگ شده که می خوام خودکشی کنم  خوب کسخلم دیگه ! ولی خدایی دمش گرم ، با این که سرش شلوغه باز هم لطف کرده و نظر داده .

راستی سروش جان چطوری داداش ؟ سربازی خوبه ؟  هی بهت گفتم درس بخون سربازی نری  ( سروش : دیوونه من لیسانس دارم )  بهزاد : خوب بابا ضایه نکون تو ، می خواستم امروز یکی رو اذیت کنم که قرعه به نام تو خورده !

اینم یه عکس سکسی از سیگار مارلبورو ! واقعا که !

              

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 12:23  توسط دکتر بهزاد  | 

سلام دوستان .... من دوست بهزاد محسن هستم....... بچه ها بهزاد چند وقته سرش شلوغه . آخه مامانش پس فردا از مکه داره میاد و امتحانای ترمش هم شروع میشه ۲ هفته دیگه ... خلاصه من نیودم تا براتون سخنرانی کنم ولی می خواستم از طرف بچه های وبلاگ یه پارچه بنویسیم تا من ببرم دم خونه بهزادشون نصب کنم ... اگه بهزاد رو دیدم بهش حتما میگم بیاد دوباره آپدیت کنه .... آخه اینجور که من خبر دارم تصادف کرده و ماشینشون تا نصف جمع شده بوده  این دیوونه آخر کار دسته خودش میده  من برم دیگه ، فقط یادتون باشه اونایی که می خوان پارچه بنویسیم بگن تا اسمشونو بنویسیم....
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 8:40  توسط دکتر بهزاد  |