تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
سلام دوستان خوبم ! حالتون چطوره ؟ ! خوبین ؟ خوش میگذره ؟ اول از همه درباره این پرهام راد بگم . . . این پرهام راد از بچه های خوبه روزگاره و به من و درسا خیلی ارادت داره و خیلی هم برای وبلاگ درسا زحمت کشیده. . .  پرهام جون عزیزم شما هم از همین الان تو جمع بچه های ما هستین ! راستی ستاره هم که دیگه کولاک کرده ! من هر وقت میام تو وبلاگم و میبینم که نظرات وبلاگ بالا رفته با خودم میگم بیا که باز ستاره اینوری اومده !rolling on the floor ولی خدایی خیلی دختره با معرفتی ! من خیلی دوسش دارم ! یادم میاد اون موقع ها که بچه بودیم و تازه رفته بودیم دانشگاه ،تمرین های فیزیک رو بلد نبودم حل کنم ، با این ستاره تو اینترنت قرار می ذاشتیم و ستاره می اومد پشت اینترنت برام تمرین ها رو توضیح می داد تا متوجه بشم ! ستاره جون مرسی عزیزم ! ولی آخر سر هم درس فیزیک رو افتادم !rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor سارا هم خواهر ستاره هست و از اون دختر های خوب روزگاره . یعنی سرش تو کار خودشه و با کسی کار نداره ،یعنی مثل ما کرم نداره !rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor رزا هم که میبینین از بچگی با هم بزرگ شدیم .اونم بچه خوبیه،من که خیل دوسش دارم ،البته الان با هم مثلا قهریم ! ولی بچه باحالیه ، رزناز هم دوست پسر رزا هست !rolling on the floor اینم وبلاگ رزا و رزناز : http://www.2rozlove.blogfa.com وبلاگ جالبیه همتون برین ببینین . خوب حالا از معرفی بگذریم . . .
آقا ما چند روز پیش رفته بودیم دانشگاه و درس ریاضی رو عقب بودم ، از یکی از بچه ها جزوه  رو گرفتم که برم بنویسم براش بیارم ،اونم جزوه رو به من داد و منم باهاش خداحافظی کردم و به طرف خونه حرکت کردم . . . همین طور که داشتم می اومدم سر راه من یه میدون بود . داشتم تو میدون حرکت می کردم که یهو باد بلند شد و جزوه رو از دست من گرفت و برد ؟ ! وااااااااااااااااااااای خدااااااااااااااااااا ! منم با این یارو پسره زیاد خوب نبودم ،یعنی سلام و علیک داشتیم فقط . ! منم دیدم الان اگه دیر بجنبم جزوه رو باد برده . نامردی نکردم و دنبال جزوه هایی که تو هوا داشت باد میبرد کردم ! حالا دور تا دور میدون دختر و پسرهای دانشجو وایستاده بودن و منتظر اتوبوس دانشگاه بودن . اونا با دیدن این صحنه خندشون گرفته بود .  منم که عین خیالم نبود . دستم رو بلند کردم و ۴ تا برگ رو گرفتم . مونده بود ۳ تا دیگه که روی زمین داشتن حرکت نی کردن . دست آوردم که یکیشون رو بگیرم ،یه دفعه یه ماشین رفت روی جزوه ! واااااااااااااااای ! جزوه سیاه شد ،جای لاستیک مونده بود رو جزوه !rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor اینم عکسش :
                             
بعد به یه بدبختی جزوه ها رو جمع کردم و به سمت خونه اومدم . به خواهرم گفتم موضوع اینجوری ،حالا چی کار کنم ؟ I don't know - New!خواهرم گفت : واااااااااااااااای ! خاک تو سرت ! اینو چرا اینجوری کردی ؟! من گفتم : چی کار کنم خوب الان ؟I don't know - New!گفت : با پاک کن بشین پاک کن ! منم که دیگه از خوشحالی داشتم میمردم !با پاک کن نشستم تمیزش کردم و تقریبا سفید تر شد !فردا پسره رو دیدم و گفتم : مهیار جان واقعیتش من دیروز بعد از اینکه از تو جدا شدم با یکی از دوستام سوار موتور شدیم و دوستم تک چرخ زد و من افتادم پایین و جزوه تو رو باد برد و اینجوری شد !rolling on the floor مهیار گفت :فدای سرت !تو که چیزیت نشده ! منم خودم رو واسش لوس کردم و گفتم : یکم پام درد میکنه !rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor خیلی عوضی شدم خدایی !بعد اومدم خونه .اون روز تموم شد و فردا صبح سر کلاس زبان بودیم . کلاسش ۴ ساعت پشت سر هم هست. از ساعت ۷.۳۰ صبح تا ۱۱.۳۰!clownساعت ۹.۳۰ بود . همین طور داشتم در و دیوار رو نگاه میکردم که یو دیدم رو دیوار نوشته :
چقدر سخته و دیر میگذره ! مگه نه ؟
                                     آره
                                     چرا ؟
منم دیگه از خوشحالی پر درآوردم !گفتم بیا که دختره برای من نوشته اینو !rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor
منم پایینش نوشتم :
آره ،واقعا سخته !خدا کنه استاد بمیره !
                                         (بهزاد)rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor
اینم عکس دیوار:
                     
بعد به یه بدبختی کلاس تموم شد و همه مثل اینایی که از زندان فرار میکنن از در دانشگاه با چه خوشحالیی ریختن بیرون !rolling on the floorrolling on the floorبعد اومدم خونه و رفتم تهران برای کلاس تجهیزات پزشکی .در ضمن در جواب ستاره که میگفت مهندسی پزشکی ، ستاره آره ،من دارم یه کلاس میرم که کارش تعمیر و نصب و فروش تجهیزات بیمارستان ها هست . از جمله : یونیت دندانپزشکی ، ccu ،icu و.... یعنی بعد از اون مدت که کلاسم تموم شد می تونم دستگاه های بیمارستان رو تعمیر کنم یا نصب کنم . حالا اینارو ول کن . سر کلاس نشسته بودم و داشتم نقشه صنعتی میکشیدم .مثلا بهت یه شکل میدن . بعد ۲ تا بعد از اون شکل رو میدن ،میگن ۴ تا بعد دیگه رو بکش...واقعا مضخرفه !منم کشیدم .اینم عکسش:
                       
من از طراحی زیاد خوشم نمیاد ،بیشتر از کارهای عمیش خوشم میاد ،مثل این یارو پایینیه ،این یکی از دوستامه که داره مدار رو میبنده ! من از اون زرنگترم ! اون مدار رو تو ۱ ساعت می بنده ،من تو ۳۰ دقیقه !
                      
و آخرین مطلب اینکه ،یه روز صبح از خواب بلند شدم دیدم تو گوشم صدای آب میاد !rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor یه نوبت دکتر گرفتم و رفتم دکتر.حالا تو صف مریض ها دعوام شد !یارو ۲ ساعت تو نوبت بود ، به منشی زیر میزی (رشوه)دادم گفتم عجله دارم کارم رو زود تر راه بنداز !اون یارو که ۲ ساعت تو نوبت بود افتاد پشت سر من !rolling on the floorrolling on the floor من شدم اولین کسی که باید بره تو اتاق !ملت همه شاکی شده بودن . رفتم تو اتاق و دکتر گفت : چت شده عزیزم ! من ترسیدم !گفتم بیا که دکتر بچه بازه !یه به قول خودمون دگتر بچه قزوینه !rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor گفتم :دکتر گوشم درد میکنه. بعد از معاینه گفت گوش شما عفونت کرده و تند تند شروع کرد به نسخه نوشتن . بعد من گفتم دکتر دماقم هم درد میکنه !rolling on the floorrolling on the floor الکی گفتم !دکتر اومد معاینه کرد و گفت خوارش هم داره ؟ منم الکی گفتم : آره ! دکتر گفت الرژی داری ! و یه نسخه هم برای دماقم نوشت !rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorباهاش خداحافظی کردم و گفت ۲ شنبه بیا چک کنمت و تو این چند روز حموم نرو و با گوشت ور نرو ! من خندم گرفته بود و تو دلم می گفتم : همه با یه جای دیگشون ور میرن ،من که تا حالا ندیدم کسی با گوشش ور بره !I don't know - New!rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor اومدم بیرون و بابا رفت داروخونه و برام دارو ها رو گرفت و آورد . انقدر سخته ! همش یا باید قطره توی گوشت بریزی یا باید اسپری بکنی تو دماقت و اسپری رو فشار بدی و با دماق آب اسپری رو بکشی بالا ! چه غلطی کردم گفتم دماغم مشکل داره ! بچه ها یه نصیحت . هیچ وقت به دکتر دروغ نگین !rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor من امروز عصر با بچه های دانشگاه دارم میرم تهران ،البته با قطار !dancingاز این قطار هایی هست که مثل اتوبوس هست و همه همدیگه رو میبینن ! خدا به خیر کنه ! این چند روز که نیستم مواظب خودتون باشین. در نبود منم درسا اینجا رو اداره میکنه ! مرسی عزیزم ! فعلا با من خداحافط تا ۱ شنبه ،اگه خدا خواست و صحیح و سالم رسیدم !wave - New!
                    
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:41  توسط دکتر بهزاد  | 

سلام بچه ها خوبین ؟ چند روز پیش تو خونه با خالم نشسته بودم . همین طور که نشسته بودیم خالم داشت در مورد نوع آرایش صحبت می کرد و نظر من رو در مورد خودش می پرسید.همین طور که داشتیم حرف میزدیم ،من به خالم گفتم :خاله من یه دوست دختر دارم که ابروهاش رو کامل تیغ زده و بعد از چند رو ابروهاش دراومده و پرشت هم شده ! و شروع کردم به خر کردن اینا ! خالم هم جو گیر شده بود و می گفت جدی میگی ؟! مگه میشه ۳ روزه ابروی آدم کامل در بیاد ؟ منم شروع کردم به زبون بازی و اینکه اگه این کار رو بکنی خوشکل تر از قبل میشی !عصر شد و دختر خالم اینا اومدم خونه . این دختر خالم اینا ،بچه یه خاله دیگه من هستن.یعنی این خاله که الان داشتم اینا رو براش می گفتم مجرد هست و ازدواج نکرده . خلاصه این دخترخالم اینا اومدن و همه دور هم بودیم . یه دفعه خالم گفت : آناهید دیدی این روش جدید که مد شده ابرو ها رو تیغ میزنن کامل ؟!  حالا من خندم گرفته بود و به روی خودم نمیاوردم . آناهید بیچاره هم فکر کرده بود که الان مد هست و گفت بیا برای من درست کن ببینم چه شکلی میشم ! خالم هم نامردی نکرد و تیغ رو برداشت و ابروهاش رو از ته زد ! حالا من و آنیتا خواهرش مرده بودیم از خنده ! بعد از ۱۵ دقیقه بالا و پایین بالاخره آناهید از زیر چاقوی جراحی خاله من بیرون اومد !وااااااااااااااااااااااااااای ! قیافش واقعا دیدنی بود ! من و خواهرش مرده بودیم از خنده و آناهید از کاری که کرده بود پشیمون بود ! البته خالم اصلا به روی خودش نیاورد و گند کاری خودش رو با Tatu جبران کرد !فردا صبح شد  .قرار شد برگردم سمنان که بیام دانشگاه . اول از همه رفتم کلاس مهندسی پزشکی و با یه دختره که تو کلاس بود داشتیم نقشه میکشیدیم! البته نقشه صنعتی ! استاد از من و اون خیلی راضی بود . می گفت شما ها خیلی باهوش هستین . البته اینم بگم ،من با اون دختره اصلا حرف نمیزنم ،یعنی کاری به کارش ندارم .بعد از تموم شدن کلاس رفتم ساندویچی هایدا و یه ساندویچ ممتاز خوردم .جاتون خالی خیلی حال داد !بعد هم سوار مترو شدم که بیام ایستگاه امام خمینی تا خط رو عوض کنم و بعد بیام ترمینال جنوب . تو همین احوالات کرمم گرفت ! و موبایل رو در آوردم و نوشتم : سلام . آقا خواهشا چند تا اس ام اس بده که inbox خالیه ! و این پیام رو برای ۲۰ نفر فرستادم !همین طور نشسته بودم که دیدم موبایلم صداش دراومد و همش پشت سر هم زنگ اس ام اس میزد و مسیج می اومد !تمام مترو پر از صدای موبایل من شده بود و مردم صداشون دراومده بود ! یه دفعه نگاه کردم دیدم ایستگاه امام خمینی هستیم و من هنوز پیاده نشدم و با تمام قدرت خودم رو از جمعیت کشیدم بیرون ! بالاخره خودم رو رسوندم به یه اتوبوس و سوار شدم . تو اتوبوس نشستم و مسیج ها رو خوندم و مرده بودم از خنده ! بعد از ۱ ساعت دوباره حوصلم سر رفت . گفتم چی کار کنم ؟ چی کار نکنم ؟ گوشی رو در آوردم و نگاه کردم ،یه دفعه اسم سارا به چشمم خورد ! این سارا خواهر همین خاله ستاره هست .از اون بچه مثبت های روزگاره !هر چی این ستاره .... هست برعکسش سارا دختره خوبیه !بهش اس ام اس زدم و سعی کردم ادای عاشق ستاره رو بازی کنم !
بهزاد : من آخر تو و ستاره رو با هم می کشم . (عاشق ستاره)
سارا :من به تو چی بگم ؟خودت که ستاره رو خوب میشناسی به حرف کسی گوش نمیکنه
بهزاد : من این حرف ها سرم نمیشه .ستاره کجاست ؟
سارا :ستاره تا ۱ ساعت دیگه پیداش میشه .الان دانشگاه هست .
بهزاد :دانشگاه !به چه حقی تا این موقع روز دانشگاه هست ؟
سارا : نمیدونم ولی اگه پایه هستی بریم این دانشگاه رو خراب کنیم با هم .بعضی وقت ها کلاس هاشون تا صبح هم طول میکشه !
بهزاد: ببین من با تو شوخی ندارم !به من میگن هوشنگ بی کله ! حواست رو جمع کن.
سارا : ببین داداش همینه که هست میخواهی بخواه ،نمیخاهی نخواه ! ما کلا خانوادگی زیر بار زور نمیریم !
بهزاد :من درستتون میکنم . ستاره زن منه ،تو هم درست میکنم !
سارا : عمرا
بهزاد :الان زنگ میزنم معلوم میشه !
بهزاد پشت تلفن : الو !
سارا پشت تلفن : الو ،بفرمایید ؟
بهزاد :سلام خانوم
سارا:الو ....الو....الو... (قطع کرد )
سارا تو اس ام اس : دیدی کم آوردی ؟!
بهزاد :
دوباره شمارش رو گرفتم و :
بهزاد :سلام خانوم
سارا: سلام
بهزاد :من کم آوردم ؟
سارا:آره دیگه ،تو اس ام اس کم آوردی زنگ زدی .
بهزاد :من اینا تو سرم نمیشه ،ببین من تو اس ام اس کم نیاوردم و بهت زنگ زدم تا ببینم حرف حسابت چیه !
سارا :خوب باشه تو کم نیاوردی
بهزاد:پس قبول داری من زیاد آوردم ؟!
سارا :آره بابا ! داره سر ریز میکنه !
بهزاد :خوبه . در ضمن ببینم جلوی این خواهرت رو هم بگیر .ما اینجا غیرت داریم  . بهش بگو حواسش رو جمع کنه !
سارا:چشم
بهزاد :فعلا !
 وااااااااااااااااااااااااااای دلم ! از بس خندیدم تو اتوبوس که نگو .بعد هم رسیدم به مقصد و پیاده شدم و رفتم خونه. شبش هم که با دوست دخملمون لاو ترکوندیم اساسی !جای همتون خالی . . . الان هم که دارم اینو براتون می نویسم از دانشگاه میام.یعنی سر کلاس زبان فقط ۵ دقیقه دیر کردم و استاد راه نداد منو و برگشتم اومدم خونه !
               

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:59  توسط دکتر بهزاد  | 

این پست پایینی معنیش این نیست که من دوست دختر جدید گرفتم یا می خوام بگیرم .من دوست دختر خودم یعنی درسا رو خیلی دوست دارم و خیلی هم می خوامش ! چشم تمامی کسانی که دوست ندارن منو با درسا ببینن کور بشه و برن بمیرن !این پست پایینی یعنی New Life With New Girl Friend یک نوع تز یا یک نوع روش هست که می خوام به تمامی دوستان یاد بدم تا به مشکل برخورد نکنین تو دختر بازیشون. اونم اینه که هیچ وقت تو عشق و عاشقی منت دختر رو نکشین . یعنی اگه دیدین دوست دخترتون براتون ناز الکی می کنه یا داره خودش رو براتون چس می کنه بدون کوچک ترین ناراحتی یه دوست دختر جدید بگیرین و حتی اگه دوست دارین برای زجر دادن طرف بهش زنگ بزنید و خوش بودناتون با دوست دختر جدیده بگین.به هر حال این روشی است نوین که در تمام دنیا دارن تو دانشگاه های معتبر درس میدن که اولین کسی که این روش رو اختراع کرد کسی نبود جز Dr.l3ehi. حالا از این حرف ها بگذریم.ما که دوست دختر خودمون رو خیلی دوست داریم و تا حالا برای ما از این ناز ها نکرده و نمی کنه و از تمامی لحظه هایی که باهاشم واقعا دارم لذت میبرم و برام هر روز جدید هست این امضای کتبی که دوست دختر رو دوست دارم امشب متاسفانه حال ندارم براتون زیادی بنویسم ولی فعلا برای امشب بسه . . . 
        
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:46  توسط دکتر بهزاد  | 

New Life With New Girl Friend
If You Are Enjoy With This Topic And Support Us ,Please Type 1 in Commnet

                         --->    Mr.Dr.l3ehi    <---

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 22:8  توسط دکتر بهزاد  | 

سلام

 حالتون خوبه؟ امروز که از خواب بیدار شودم خیلی بی حوصله بودم . کسی هم خونه نبود پاشدم به بهزاد س م س دادم :

درسا:ان دلم برات تنگ شده..مواظبه خودت باش

بهزاد: سلام! چطوری ؟ ما رو نمیبینی حال میکنی!

درسا:اصلامن فقط با تو حال ميكنم ... عاشقتم به ملا.

بهزاد:دروغدختر تو ديونه هستي !تو كه دلت برايه ما تنگ نميشد يادته اون شب پشته تلفن گفتي من اگه 4روز برمتهران دلت برايه من تنگ نمشه؟

درسا:خوب اون موقعه داشتم باهت صحبت مي كردم ولي خودت ميدوني دلم برات تنگ ميشه بدترين زجره كه نيستي پيشم

بهزاد:نمي خوام پز بدم پسشت. ولي قدر لهظه هايي كه با هم هستيم رو خوب بدون . چون ممكنه فردا نباشم!اين هميشه به خودمم ميگم, بيا تو اين 2روزه دنيا عاشقونه زندگي كنيم تا قبل از اينكه مرگ ما2تارواز هم جدا كنه

درسا:ويي من قلبونه تو برم

از اين به بعدش و نمي تونم بگم از بس اين بهزاد خودشو كنترول نميكنه.

الان هم دارم اهنگه محسن يگانهرو گوش ميدم كه ميگه اين سكوته من علامته رضايت نيست .... بزاري 2ا اس مس بهزاد واستون بزارم حال كنيد:

از نفرت تا علاقه يه محبت, از شمني تا دوستي يه لبخند, از جدايي ت پيوند يه قدم, از دوري تا صميميت يه اس م س

اینم یکی دیگش:

10 تا شاخه گل واست ميفرستم.9تاش طبيعه و يكيش مصنوعي يه كارتهم مي زارم باهاش كه رئش نوشته تا وقتي كه اخرين گل پجمرده بشه دوست دارم

تا بعد ....درسا

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 17:49  توسط دکتر بهزاد  | 

تو نیستی , نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها.

مثل همیشه آخرحرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم.

عمریست که لبخندهای لاغرم را در دل ذخیره میکنم.باشد برای روز

مبادا...............اما در صفحه های تقویم         جایی برای روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد.  روزی شبیه دیروز    روزی شبیه فردا

    روزی شبیه هر روز است

اما کسی چه میداند؟     شاید امروزنیز روز مبادا باشد

وقتی تو  نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها

      هر روز بی تو روز مباداست

بهزاد هم  که رفته تهران .  واقعا وقتی نیستش خیلی سخته دلم تنگییده

.....lvliss.Dolsa......

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:50  توسط دکتر بهزاد  |