+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 11:41 توسط دکتر بهزاد
|
سلام بچه ها خوبین ؟ چند روز پیش تو خونه با خالم نشسته بودم . همین طور که نشسته بودیم خالم داشت در مورد نوع آرایش صحبت می کرد و نظر من رو در مورد خودش می پرسید.

همین طور که داشتیم حرف میزدیم ،من به خالم گفتم :خاله من یه دوست دختر دارم که ابروهاش رو کامل تیغ زده و بعد از چند رو ابروهاش دراومده و پرشت هم شده !

و شروع کردم به خر کردن اینا !

خالم هم جو گیر شده بود و می گفت جدی میگی ؟! مگه میشه ۳ روزه ابروی آدم کامل در بیاد ؟

منم شروع کردم به زبون بازی و اینکه اگه این کار رو بکنی خوشکل تر از قبل میشی !

عصر شد و دختر خالم اینا اومدم خونه . این دختر خالم اینا ،بچه یه خاله دیگه من هستن.یعنی این خاله که الان داشتم اینا رو براش می گفتم مجرد هست و ازدواج نکرده . خلاصه این دخترخالم اینا اومدن و همه دور هم بودیم . یه دفعه خالم گفت : آناهید دیدی این روش جدید که مد شده ابرو ها رو تیغ میزنن کامل ؟!

حالا من خندم گرفته بود و به روی خودم نمیاوردم . آناهید بیچاره هم فکر کرده بود که الان مد هست و گفت بیا برای من درست کن ببینم چه شکلی میشم !

خالم هم نامردی نکرد و تیغ رو برداشت و ابروهاش رو از ته زد !

حالا من و آنیتا خواهرش مرده بودیم از خنده !

بعد از ۱۵ دقیقه بالا و پایین بالاخره آناهید از زیر چاقوی جراحی خاله من بیرون اومد !وااااااااااااااااااااااااااای ! قیافش واقعا دیدنی بود !





من و خواهرش مرده بودیم از خنده و آناهید از کاری که کرده بود پشیمون بود !

البته خالم اصلا به روی خودش نیاورد و گند کاری خودش رو با Tatu جبران کرد !

فردا صبح شد .قرار شد برگردم سمنان که بیام دانشگاه . اول از همه رفتم کلاس مهندسی پزشکی و با یه دختره که تو کلاس بود داشتیم نقشه میکشیدیم! البته نقشه صنعتی !

استاد از من و اون خیلی راضی بود . می گفت شما ها خیلی باهوش هستین . البته اینم بگم ،من با اون دختره اصلا حرف نمیزنم ،یعنی کاری به کارش ندارم .بعد از تموم شدن کلاس رفتم ساندویچی هایدا و یه ساندویچ ممتاز خوردم .

جاتون خالی خیلی حال داد !بعد هم سوار مترو شدم که بیام ایستگاه امام خمینی تا خط رو عوض کنم و بعد بیام ترمینال جنوب . تو همین احوالات کرمم گرفت !

و موبایل رو در آوردم و نوشتم : سلام . آقا خواهشا چند تا اس ام اس بده که inbox خالیه !

و این پیام رو برای ۲۰ نفر فرستادم !


همین طور نشسته بودم که دیدم موبایلم صداش دراومد و همش پشت سر هم زنگ اس ام اس میزد و مسیج می اومد !تمام مترو پر از صدای موبایل من شده بود و مردم صداشون دراومده بود !


یه دفعه نگاه کردم دیدم ایستگاه امام خمینی هستیم و من هنوز پیاده نشدم و با تمام قدرت خودم رو از جمعیت کشیدم بیرون !

بالاخره خودم رو رسوندم به یه اتوبوس و سوار شدم . تو اتوبوس نشستم و مسیج ها رو خوندم و مرده بودم از خنده !

بعد از ۱ ساعت دوباره حوصلم سر رفت . گفتم چی کار کنم ؟ چی کار نکنم ؟ گوشی رو در آوردم و نگاه کردم ،یه دفعه اسم سارا به چشمم خورد ! این سارا خواهر همین خاله ستاره هست .

از اون بچه مثبت های روزگاره !هر چی این ستاره .... هست برعکسش سارا دختره خوبیه !

بهش اس ام اس زدم و سعی کردم ادای عاشق ستاره رو بازی کنم !

بهزاد : من آخر تو و ستاره رو با هم می کشم . (عاشق ستاره)
سارا :من به تو چی بگم ؟

خودت که ستاره رو خوب میشناسی به حرف کسی گوش نمیکنه
بهزاد : من این حرف ها سرم نمیشه .

ستاره کجاست ؟
سارا :ستاره تا ۱ ساعت دیگه پیداش میشه .الان دانشگاه هست .
بهزاد :دانشگاه !

به چه حقی تا این موقع روز دانشگاه هست ؟
سارا : نمیدونم ولی اگه پایه هستی بریم این دانشگاه رو خراب کنیم با هم .بعضی وقت ها کلاس هاشون تا صبح هم طول میکشه !

بهزاد: ببین من با تو شوخی ندارم !

به من میگن هوشنگ بی کله ! حواست رو جمع کن.
سارا : ببین داداش همینه که هست میخواهی بخواه ،نمیخاهی نخواه ! ما کلا خانوادگی زیر بار زور نمیریم !

بهزاد :من درستتون میکنم . ستاره زن منه ،تو هم درست میکنم !

سارا : عمرا
بهزاد :الان زنگ میزنم معلوم میشه !

بهزاد پشت تلفن : الو !
سارا پشت تلفن : الو ،بفرمایید ؟
بهزاد :سلام خانوم
سارا:الو ....الو....الو... (قطع کرد )

سارا تو اس ام اس : دیدی کم آوردی ؟!
بهزاد :

دوباره شمارش رو گرفتم و :
بهزاد :سلام خانوم
سارا: سلام
بهزاد :من کم آوردم ؟

سارا:آره دیگه ،تو اس ام اس کم آوردی زنگ زدی .
بهزاد :من اینا تو سرم نمیشه ،ببین من تو اس ام اس کم نیاوردم و بهت زنگ زدم تا ببینم حرف حسابت چیه !
سارا :خوب باشه تو کم نیاوردی
بهزاد:پس قبول داری من زیاد آوردم ؟!


سارا :آره بابا ! داره سر ریز میکنه !
بهزاد :خوبه . در ضمن ببینم جلوی این خواهرت رو هم بگیر .ما اینجا غیرت داریم . بهش بگو حواسش رو جمع کنه !

سارا:چشم
بهزاد :فعلا !










وااااااااااااااااااااااااااای دلم ! از بس خندیدم تو اتوبوس که نگو .

بعد هم رسیدم به مقصد و پیاده شدم و رفتم خونه. شبش هم که با دوست دخملمون لاو ترکوندیم اساسی !

جای همتون خالی . . . الان هم که دارم اینو براتون می نویسم از دانشگاه میام.یعنی سر کلاس زبان فقط ۵ دقیقه دیر کردم و استاد راه نداد منو و برگشتم اومدم خونه !

+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:59 توسط دکتر بهزاد
|
این پست پایینی معنیش این نیست که من دوست دختر جدید گرفتم یا می خوام بگیرم .

من دوست دختر خودم یعنی درسا رو خیلی دوست دارم و خیلی هم می خوامش ! چشم تمامی کسانی که دوست ندارن منو با درسا ببینن کور بشه و برن بمیرن !

این پست پایینی یعنی New Life With New Girl Friend یک نوع تز یا یک نوع روش هست که می خوام به تمامی دوستان یاد بدم تا به مشکل برخورد نکنین تو دختر بازیشون. اونم اینه که هیچ وقت تو عشق و عاشقی منت دختر رو نکشین . یعنی اگه دیدین دوست دخترتون براتون ناز الکی می کنه یا داره خودش رو براتون چس می کنه بدون کوچک ترین ناراحتی یه دوست دختر جدید بگیرین و حتی اگه دوست دارین برای زجر دادن طرف بهش زنگ بزنید و خوش بودناتون با دوست دختر جدیده بگین.

به هر حال این روشی است نوین که در تمام دنیا دارن تو دانشگاه های معتبر درس میدن که اولین کسی که این روش رو اختراع کرد کسی نبود جز Dr.l3ehi. حالا از این حرف ها بگذریم.ما که دوست دختر خودمون رو خیلی دوست داریم و تا حالا برای ما از این ناز ها نکرده و نمی کنه و از تمامی لحظه هایی که باهاشم واقعا دارم لذت میبرم و برام هر روز جدید هست

این امضای کتبی که دوست دختر رو دوست دارم

امشب متاسفانه حال ندارم براتون زیادی بنویسم ولی فعلا برای امشب بسه . . .

+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:46 توسط دکتر بهزاد
|
New Life With New Girl Friend
If You Are Enjoy With This Topic And Support Us ,Please Type 1 in Commnet
---> Mr.Dr.l3ehi <---
+
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 22:8 توسط دکتر بهزاد
|
سلام
حالتون خوبه؟
امروز که از خواب بیدار شودم خیلی بی حوصله بودم . کسی هم خونه نبود پاشدم به بهزاد س م س دادم :
درسا:ان دلم برات تنگ شده
..مواظبه خودت باش
بهزاد: سلام! چطوری ؟ ما رو نمیبینی حال میکنی!
درسا:اصلا
من فقط با تو حال ميكنم ... عاشقتم به ملا.
بهزاد:دروغ
دختر تو ديونه هستي !تو كه دلت برايه ما تنگ نميشد يادته اون شب پشته تلفن گفتي من اگه 4روز برمتهران دلت برايه من تنگ نمشه؟
درسا:
خوب اون موقعه داشتم باهت صحبت مي كردم ولي خودت ميدوني دلم برات تنگ ميشه بدترين زجره كه نيستي پيشم
بهزاد:
نمي خوام پز بدم پسشت. ولي قدر لهظه هايي كه با هم هستيم رو خوب بدون . چون ممكنه فردا نباشم!اين هميشه به خودمم ميگم, بيا تو اين 2روزه دنيا عاشقونه زندگي كنيم تا قبل از اينكه مرگ ما2تارواز هم جدا كنه
درسا:ويي
من قلبونه تو برم
از اين به بعدش و نمي تونم بگم از بس اين بهزاد خودشو كنترول نميكنه.
الان هم دارم اهنگه محسن يگانهرو گوش ميدم كه ميگه اين سكوته من علامته رضايت نيست .... بزاري 2ا اس مس بهزاد واستون بزارم حال كنيد:
از نفرت تا علاقه يه محبت, از شمني تا دوستي يه لبخند, از جدايي ت پيوند يه قدم, از دوري تا صميميت يه اس م س
اینم یکی دیگش:
10 تا شاخه گل واست ميفرستم.9تاش طبيعه و يكيش مصنوعي يه كارتهم مي زارم باهاش كه رئش نوشته تا وقتي كه اخرين گل پجمرده بشه دوست دارم
تا بعد ....درسا
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 17:49 توسط دکتر بهزاد
|

تو نیستی , نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها.
مثل همیشه آخرحرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم.
عمریست که لبخندهای لاغرم را در دل ذخیره میکنم.باشد برای روز
مبادا...............اما در صفحه های تقویم
جایی برای روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد. روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا
روزی شبیه هر روز است
اما کسی چه میداند؟ شاید امروزنیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها
هر روز بی تو روز مباداست
بهزاد هم که رفته تهران . واقعا وقتی نیستش خیلی سخته دلم تنگییده
.....lvliss.Dolsa......
+
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:50 توسط دکتر بهزاد
|