تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)

استخوان عشق رابایدشکست
تا که مغز عاشقی آیدبه دست

عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست.عشق ان است كه يكي براي ديگري چتري شود. و او هيچ وقت نداند كه چرا خيس نشد

دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی
چشمانم برای تو بارید و تو نبودی
ان یادگاری زیبا برگ گل سرخ
تصویر اسم زیبای تو بود تو نبودی
چشمانم تمنای نگاه تو میکرد
در اتش عشقِ تو بود و تو نبودی
ان قامت رعنا که سفر کرد
دلم تنها در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 22:9  توسط دکتر بهزاد  | 

يک نفر...
يک جايي...
تمام رؤيايش لبخند توست وزماني که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه
پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش.
يک نفر ...
يک جاي...

در حال فکر کردن به توست...

خیلی دوست دارم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 19:36  توسط دکتر بهزاد  | 

نمی دونم شما هم می دونین یا نه ؟ ولی آدم تا وقتی یه چیزی رو داره یا کسی رو دارهاونقدر بهش توجه نمی کنه ، ولی وقتی اون رو از دست میده تازه یادش می افته چه کسی رو از دست داده.اینو واسه خودم نمی گم،بلکه واسه تمامی اون دختر هایی می گم که قبلا با من بودن و از اینکه با هم به هم زدیم فهمیدن که چه کسی رو از دست دادن . خیلی دلم گرفته ! ولی همیشه این دلتنگی رو تو سکوت خودم خفه می کردم و نمی ذاشتم کسی بفهمه ! خیلی دلم می خواست الان بارون بیاد و من برم زیر بارون و تک و تنها قدم بزنم !دلم می خواد داد بزنم ،از همه بدی هایی که بهم شده ! از همه کسایی که اذیتم کردن و....دلم می خواد کوله بار سفرم رو ببندم و راه بیفتم و از اینجا برم !برم یه جایی که دیگه کسی نباشه ! یه جایی که خودم باشم و خودم.یه جایی که دیگه بدی نباشه ! یه جایی که دیگه بی معرفتی نباشه ! یه جایی که ..... هیچی ! این شعر مال همه اونایی که مثل من این احساس رو دارن :

دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست در این تاریکی :
در ودیوار بهم پیوسته !
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر بسر افسرده است
روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است . . .
                    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 14:44  توسط دکتر بهزاد  |