|
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
|
این دختره دیوونست !![]()
سلام خوبین !
اگه می خواهین بدونین چرا این دختره دیوونست ، ماجرای زیر رو بخونین !
چند روز پیش من و بابام خونمون بودیم و داشتیم دوتایی درس ریاضی دانشگاه رو می خوندیم !
خلاصه شب ساعت ۱۰ شد ، تو محل علی رو دیدم گفتم : علی امشب پاشو بیا خونمون باهم بریم تو نت بترکونیم !
اونم گفت باشه ...
و برگشت گفت : واسه شب چیزی نمیگیری ؟ ( آخه ما قبلا ها باهم سیگار برگ می کشیدیم!
خلاصه با هم رفتیم و ۲ تا سیگار Black Stone گرفتیم ، نمی دونم می دونین یا نه ولی این سیگار ها مزه شکلات هم دارن وقتی می کشی اصلا انگار نه انگار داری سیگار می کشی !
خلاصه گرفتیم و قرار شد علی ساعت ۱ شب بیاد در خونمون رو بزنه منم برم براش در باز کنم و چت بازی کنیم !
من تا ۱ صبر کردم ،بعد ۱ اومدم تو نت و آن شدم ! تو همین احوالات گفتم : بذار این سیگار رو روشن کنم و یکم بکشم تا علی نیومده !![]()
جاتون خالی روشن کردم و شروع کردم به کشیدن .بعد وب کم یاهو هم روشن بود .یه دفعه درسا هم آن شده بود !
من گفتم : پس علی رو بپیچونم !
( آخه تا وقتی دوست دختر آدم هست ،آدم میره با رفیقاش بیرون ؟!![]()
خلاصه درسا از شانس من سیگار رو دید و گفت این چیه ؟![]()
من کپ کردم !![]()
آخه می دونین من به درسا قول دادم که دیگه سیگار نکشم .
خوب راست میگه ،سیگار چیه ؟
واقعا چرت و پرت ترین چیزی که وجود داره !
مرض ! نخندین !
درسا از دستم ناراحت شده بود !
از بس من خرم !
خلاصه علی هم تو این هیزی ویری اومد و در زد !![]()
از پنجره به علی گفتم واسا بیام !تا رفتم پایین دم در و برگشتم دیدم درسا رفته !
قیافم اینجوری شد ~~~>
حالم گرفته شد اساسی !
بعد میخواستم زنگ بزنم و از دلش در بیارم ولی .....
نشد که زنگ بزنم !خلاصه با رزا هم داشتم چت می کردم و موضوع رو گقتم ،اون هم هی می گفت برو براش زنگ بزن بابایی !
ای کوفـــــــــــت !
من نشد یه باز در مورد زنگ زدن به دختر با این بشر صحبت کنم ،اونوقت این بگه زنگ نزن !
بعد با علی و رزا بودم ، منم کلی اعصابم خورد ،حتی چند تا کنفرانس رفتم و انقدر حرف های بد زدم که چند تا از دوستام به من پی ام دادن گفتن : بهزاد !
بابا ضایست !![]()
منم لفت می کردم بیرون .خلاصه رفتیم کنفرانس این بچه سوسولــه (رزا
) ! دیدم ماشالاه هر چی سیبیل کلفت هست تو کنفرانس این هاست!
شوخی کردم !
همشون جای بچه های من بودن!
این مهدی و سپیده و چند نفر دیگه تحویل گرفتن ، خلاصه شروع کردیم به حرف زدن تا ساعت ۳.۳۰ صبح !
بعد علی رفت خونشون !![]()
من دوباره اومدم تو نت و رفتم کنفرانس و حالا سپیده گیر داده بود : بهزاد بیا یه بار دیگه حرف بزن ،انقدر حرف نزدی دلم برای صدات تنگ شده !
منم از بس حالام گرفته شده بود که گفتم : سپیده جان اعصابم خورده !
گفت : چته ؟ گفتم : دوست دخترم رو اذیت کردم حالام گرفتست!![]()
بعد از چند دقیقه دی سی کردم و رفتم خوابیدم و به همه بای دادم !ولی نتونستم خوب بخوابم !![]()
![]()
Sorry عزیزم !![]()
درسا :
اها تازه يادم افتاد كه چرا من اومدم وبلاگ اپ كنم اين بهزاد ما جديدن يه جاهايي سرش گرمه منم خبر ندارم
بچه ها هركي ازاون دختر كه مخ بهزاد و به كار گرفته بهم نگه واقعا از دستش ناراحت ميشم اخه مگه من چه كار كردم كه ميخواد مخه بهزاد من و بزنه
بخدا خيلي دوسش دارم دوست ندارم كسي در مورد بهزاد من و حسود كنه![]()
![]()
......
بهزاد :
میبینین چقدر حسوده !![]()
خوب حق هم داره !
غلط می کنه دختر دیگه ایی به جز درسا به من گیر بده !
(جذبه رو ) !
ولی خدایی من تو این مدت داشتم درس می خوندم ، کمتر اومدم تو نت ، این درسا جونم فکر کرد که ما هم آره !
این بوس مال خودشه !
کس دیگه ایی این بوس رو برنداره ببره تا خوذش بیاد ببینه!![]()

نويسنده و كارگردان: ايرج قادري
تهيه كننده: علي سرتيپي
بازيگران: امين حيايي، مهناز افشار، ايرج نوذري، شيلا خداداد، سيروس گرجستاني، نيما فلاح
مدير فيلمبرداري: فرج حيدري
تدوين: -
موسيقي: -
طراح صحنه: محمدهادي فدوي
طراح لباس: افسانه صمدزاده
طراح چهره پردازي: مهديه اعرابي
صدابردار: محمود سماك باشي
صداگذاري و تركيب صداها: -
عكاس: احمد احمدي
تاريخ شروع فيلمبرداري: 4 مهر 1383 - استانبول
تاريخ اكران: -
خلاصه داستان: فيلم، داستان يك جوان قهرمان اتومبيل راني است كه براي رفتن به آمريكا به تركيه سفر مي كند و در آن جا با مشكلات عديده اي مواجه مي شود.
سلام
من هميشه نيومده گلايه ميكنم بخدا ديگه خسته شدم درس ها كه تموم نميشه از اون طرف هم نگرانه درسهايه بهزاد و رزا هستم كه قبول بشن ![]()
![]()
باورتون نمشه چقدر سرم شلوغه در به در دنباله گار هستم ولي نميتونم پيدا كنم
كم مونده مامانم از خونه بيرونم كنه تازه حسابه بانكي هم خاليه خاليه هيچ كاري نميتونم كنم![]()
![]()
اينا كه تازه هيچي نيست دباره تابستون شد و همه دارن ميرن مسافرت تنها من ميمونم
اصلان باورم نميشه كه اين تابستون بايد چطوري بگذرونم تازه همه دارن ميرن ايران![]()
باورتون نميشه دارم دق ميكنم
خيلي دوست داشتم اين تابستون ميرفتم ايران ميدونم خيلي بهم خوش ميگذشت
از اون طرفم كلي دلم واسه بهزاد تنگ شده خوب بخدا خيلي گناه دارم همش احساس ميكنم زندانيم از همه دورم![]()
اها تازه يادم افتاد كه چرا من اومدم وبلاگ اپ كنم اين بهزاد ما جديدن يه جاهايي سرش گرمه منم خبر ندارم
بچه ها هركي ازاون دختر كه مخ بهزاد و به كار گرفته بهم نگه واقعا از دستش ناراحت ميشم اخه مگه من چه كار كردم كه ميخواد مخه بهزاد من و بزنه
بخدا خيلي دوسش دارم دوست ندارم كسي در مورد بهزاد من و حسود كنه![]()
![]()
خاله ستاره هم نيستش به دادم برسه![]()
بچه ها تروخدا واسم دعا كنيد كه همه كارا حل بشه![]()
بهزاد. رزا. رزناز و ... خيلي دوستون دارم![]()
اینم ۳ آهنگ زیبا از بهترین رپ کن دختر ایران یعنی سالومی
اینم یک آهنگ بسیار زیبا از P.P.G به نام Hate


اینم واسه عشقه خودم![]()
بهزاد الاغ![]()

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده
زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی
حس کنی که هنوز دوستش داری
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی
که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه
دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه
اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز.....