+
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 16:40 توسط دکتر بهزاد
|
! When I'am Gone 
And when I’m gone, just carry on don’t mourn rejoice every time you hear the sound of my voic
,
Just know that I’m lookin’ down on you smilin,
! And I didn’t feel a thing so baby don’t feel no pain, just smile back

+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 1:8 توسط دکتر بهزاد
|
شیر فرهاد فهمید ولی هنوز این علی دایی نفهمیده !

+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 0:47 توسط دکتر بهزاد
|
سلام

نمی دونم تا حالا کسی واسه ناموس شما مزاحمت ایجاد کرده یا نه ؟ و همین طور هم نمی دونم عکس العمل شما تو اون موقع چی بوده ؟

امروز یه همچین موردی واسه ما پیش اومد .با دختر خالم اینا و خواهرم و دوست دختر خالم تو ماشین شوهر خالم بودم و داشتیم با ماشین می رفتیم . دختر خالم پشت فرمون بود . آقا تو همین احوال دیدم ۲ نفر که سوار موتور هستن دارن دختر خالم رو میبینن . منم داد زدم گفتم هــــــــــــــــــو !

یارو اومد جلو پنجره و فحش داد . به دختر خالم گفتم سر میدون نگه دار . تا نگه داشت از ماشین پریدم بیرون و گفتم : چتـــــه !

یارو گفت برو آقا دنبال شر نگرد. گفتم : اومدم بگردم ، می دونی کجاست ؟ خلاصه اون یکی دوستش که هیکی بود و از نظر قد از من ۱ کله بزرگتر بود اومد جلو و گفت برو . گفتم : حرف مفت نزن . خلاصه با دستش سر من رو به طرف عقب هول داد !

منم نامردی نکردم از همون عقب دور خیز کردم و با کف دست رفتم تو صورت یارو و سر میدون به یارو پلیس اشاره کردم که موتوری رو بگیر و نذار بره . یارو موتوری هم عین خیالش نبود و در رفت و اون یارو هم که با کف دست رفتم تو صورتش فرار کرد . رفتم پیش پلیس با عصبانیت گفتم : این چه مملکتیه برامون درست کردین ؟ تو رو روشن دارن مزاحم ناموس مردم میشن !

پلیس گفت : پلاک موتور رو گرفتم برو کلانتری !

خلاصه سرتون رو درد نیارم ، منم رفتم دادگستری و شکایت تنظیم کردم و بعد هم کلانتری پلاک موتور رو دادم که به گشتی های پلیس بگن اگه همچین موردی رو دیدن بگیرن .بعد هم یه نامه از کلانتری برای پزشکی قانونی گرفتم و خودم با ناخن روی صورتم چنگ انداختم و رفتم پزشکی قانونی !

یارو دکتر تو گزارش نوشته بود : کبودی بر روی گیج گاه !

خلاصه ، گفتم خانوم دکتر دیه این کبودی چقدر میشه ؟

اونم حساب کرد و گفت : ۷۰ هزار تومان !

منم نامه رو گرفتم که فردا ببرم کلانتری شماره موتور رو استعلام کنن و طرف رو بیارن تا بریم دادگاه برای پرداخت پول به من !

البته یه چیری این میون هست . من هیچیم نشده بود . حتی یه زخم کوچولو هم نشده بودم . به این ۷۰ تومان هم نیازی ندارم ،چون بابام خودش به اندازه کافی پول به من میده .ولی نتیجه کارم این بود که من آدم بی غیرتی نیستم ، خوشم نمیاد کسی به دختر خاله یا کس دیگه ای چپ نگاه کنه . مطمئن هستم که یارو رو پیدا می کنم و یاره به گوه خوردن می افته ولی می خوام آدمش کنم .
امروز یکی از دوستام گفت : بهزاد تو که انقدر به دختر خالت حساس هستی ،اگه یکی به خانومت چیزی بگه چی کار می کنی ؟ 
منم در جواب گفتم : مطمئن باش غیرت من نسبت به خانومم خیلی بیشتر از این حرفاست . خیلی می خوامش به مولا ! نبینم کسی بهش اینجا چپ نگاه کنه ها !


شب خوش !

+
نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 0:18 توسط دکتر بهزاد
|
خـــیــــلـــی ناراحتم !

تمام صورتم پر از اشک شده .

همین طور داره پشت سر هم میاد !

اولین باره که بعد از آخرین بار که با رامشین بودم دارم گریه می کنم !

دلم از این دنیا گرفته !خیلی ناراحتم ! انقدر ناراحتم که .... !

چقدر زندگی کردن سخته . . .

تازه می فهمم چرا بچه وقتی به دنیا میاد گریه می کنه !

ای خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا ! دلم می خواد داد بزنم تو اتاقم !

+
نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:30 توسط دکتر بهزاد
|