امشب خیلی حوصلم سر رفته بود ، گفتم بیام وبلاگ رو آپ کنم.در ضمن تو این عکس هایی که پایین میبینین که من نوشتم آدم دلش می خواد ۱۰۰ تا زن داشته باشی یه شوخی کوچولو بود !چون زن گرفتن واقعا سخته !به خدا آدم تو یکیش هم می مونه ، چه برسه به ۱۰۰ تا !

یه آهنگ لایت الان کل اطاقم رو فرا گرفته !

همه جا تاریک هست .چشام خماره به مولا !

من دیگه برم بخوابم ،مواظب خودتون باشین دوستان !

+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 1:14 توسط دکتر بهزاد
|
این هم یه مدل دیگه ! آدم میبینه مردم این همه زن داره دلش میگیره !

+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 1:6 توسط دکتر بهزاد
|
یکی مثل این یارو ۱۰۰ تا زن داره، اونوقت یکی مثل ما یه دونش هم نداره !

+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 0:57 توسط دکتر بهزاد
|
یه جا میبینی اصلا صندوق صدقه نیست ، یه جا دیگه هم . . .

+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 0:54 توسط دکتر بهزاد
|
این هم پنچر گیری ماشین تو قزوین !

+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 16:27 توسط دکتر بهزاد
|
واقعا زن وقتی کنار آدم میشه پشت فرمون باید از این کمربند های ایمنی جدید رو ببنده !

+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 16:17 توسط دکتر بهزاد
|
این هم یه مدلش هست !

+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 15:45 توسط دکتر بهزاد
|
ســـــــــــــــــــــــلام پدر سوخته ها !

چطورین ؟!

وااااااااااااااااااای ! امروز خونمون هیچ کس نبود ! خونمون مکان بود !

رفتم به دوستام گفتم ، ۳ تا پسر با ۲ تا دختر بودیم !

خلاصه یه پارتی کوچولو گرفته بودیم که نگو !

این آهنگ آرش هست که جدید خونده که میگه : تک و تنها توی این اطاق بی تو هستم و .... ! (قدیمیش نه ،جدیدش ) ! صدای ضبط زیاد ، با بچه ها یه رقصی کردیم که نگو !



کلی فاز داد به مولا !

بعد تو همین احوال رفیق هام رفتن با دوست دختراشون تو اطاق پایین خونه ما ، منم اومدم تو اطاق بالا که اطاق خودم هست ، که مثلا یکم استراحت کنیم که خستگیمون در بره ! آخه ظهر بود . بعد تو همین احوالات واسه دوست دختر زنگ زدم در حالی که صدای ضبط زیاد بود و دوست دختر آرش داشت می گفت : آره !آره ! بهاره ! میام پیشت دوباره ! منم با شنیدن این حرفاش اینجوری شدم~~~>

ولی باز هم داشتم می خندیدم ،چون پشت تلفن داشتم با زیدم صحبت می کردم !

خلاصه بعد از یکم حرف زدن دیگه بچه ها رفتن خونشون و منم هم رفتم یکن اروای عمم بخوابم که کرم بیلیارد زد بالا و رفتم حموم دوش گرفتم و رفتم بیلیارد و تا ۹ شب اونجا بودم ! خلاصه که کلی امشب خوش گذشت !

الان هم چشمام خمار شده و نمی دونم باید بخوابم یا باید بشینم پای کامپیوتر !

حالا تو این هیری ویری یه یارو تو چت به من پی ام داده و بعد از کلی بالا و پایین میگه می تونم خواهش کنم شما رو پشت وب کم ببینم ؟!

حالا هر چی میگم خانوم جان من دلم نمی خواد با شما دوست باشم ، میگه حالا ببینمت بعد . بعد از دیدنم داره میگه :چه چشمای خماری ، آدم حوس می کنه !


ملت دیوونن به مولا !

واسه امشب زیادی نوشتم ! فعلا شب خوش !

+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 0:8 توسط دکتر بهزاد
|
سلام ! خوبین ؟ امروز خسته و مونده از کلاس داشتم بر میگشتم که خواستم برم یه کافی نت و بشینم e-mail خودم رو چک کنم

صندلی رو که کشیدم عقب دیدم روی صندلی یه اسکناس ۲۰۰۰ تومانی هست و منم فوری روش نشستم !

بعد از ۵ دقیقه شروع کردم به ور رفتن و بالاخره اسکناس رو به سمت جیب خودم کشیدم !

بعد هم زدم بیرون از کافی نت و با ۲۰۰۰ تومانی رفتم یه کباب ترکی خریدم و خوردم !

جای همتون خالی !

الان هم اومدم به مرکز خرید کویتی ها و الان تو کافی نت سیاه پوست ها هستم !

(چقدر اینجا سیاه هست !)

الان یه یارو داره با موبایلش بلند بلند انگلیسی بلغور می کنه !سر ما رو خورده این بشر !

خوب دیگه من کم کم برم !

آخه میخوام برم کفش ببینم ، این مغازه کناری یه کتونی آورده به نام One Star خیلی خوشکل هست ، برم ببینم مدل های دیگه هم داره !

می خواستم براتون چند تا عکس از این کافی نت بذارم ولی حیف که نشد !

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 15:5 توسط دکتر بهزاد
|
امروز چند تا عکس دیدم که خدایی خیلی حال کردم !

از بچه های نیروی انتظامی بود .در مورد همین مبارزه با بدحجابی !

البته من خودم مخالف حجاب هستم ولی به خدا خیلی با این کار این ها حال کردم

دست تک تک اونارو می بوسم !

آخه دختر های جامعه ما هم خیلی پر رو شدن ، اگه ولشون کنین یه دفعه لباس رو هم می کنن !

حالا از این ها که بگذریم شما به قیافه مامورین نگاه کنین که با چه لبخندی دارن ارشاد می کنن !

ببینین با خوبی و خوشی موضوع ها چه جوری حل میشه میره !




+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 1:29 توسط دکتر بهزاد
|
يه روز تو رو توي جهنم ميبينم...
تو به جرم اينکه قلبم رو دزديدي،
منم به خاطر اينکه خدا رو ول کردم و تو رو پرستيدم

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 1:23 توسط دکتر بهزاد
|
سلام !

تــــــــــــــــــــــــوپ !

جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون !

من به جون مادرم اون روز اصلا یه جایی بودم که دسترسی به کامپیوتر نداشتم !بعد هم من به خدا نمیدونم این دختر من کیه که بعد از ۱۰۰ سال اومده !

این ستاره هم که یه جن*ده بیشتر نیست !

من که می دونم کار این ستاره کثافت هست !

رزا هم که همیشه منتظر هست که یکی بگه بابا بهزادت یه بچه دیگه داره تا اون هم واسه ما قهر کنه !


رزناز هم که می دونم چی کارش کنم !

پس دیگه ما شدیم آقای شوکت !

این درسا خانوم هم که اصلا نه می پرسه موضوع چی هست نه هیچی ! همین طور می پره وسط و شروع می کنه به هیزم ریختن رو آتیش و آخر هم هر چی آه و نفرین هست حواله ما می کنن !


خلاصه ...... خلاصه ما موندیم با این همه دیوونه دوروبرمون ، حالا شما اگه جای من بودین چی کار می کردین !

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:58 توسط دکتر بهزاد
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 14:52 توسط دکتر بهزاد
|
! When I'am Gone 
Have you ever loved someone so much, you'd give an arm for?
Not the expression, no, literally give an arm for?
When they know they're your heart
And you know you were their armour
And you will destroy anyone who would try to harm 'BeHzAd
And when I’m gone, just carry on don’t mourn rejoice every time you hear the sound of my voic,
Just know that I’m lookin’ down on you smilin,
! And I didn’t feel a thing so baby don’t feel no pain, just smile back

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 2:39 توسط دکتر بهزاد
|