تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
سلام بچه ها خوبین ؟ !من فردا دارم میرم دوباره سر کلاس تجهیزات پزشکی ! بعد از ۴ هفته امروز استاد ما زنگ زد رو موبایلم و معذرت خواهی کرد به خاطر رفتارش !حال می کنین جذبه رو ! دیروز هم با علی با ماشینم رفتیم یه شهر دیگه خونه بچه ها ! اونجا انقدر سر بود که داشتیم می مردیم ! ولی دیروز انقدر خندیدیم که نگو ! این آهنگ زدبازی هست که میگه : دختر خوب نکن به من نگاه .... یه تیکه میگه : انگار من داور هستم ، اون ها فوتبالیست هستن ! آقا علی همین فوتبالیست هستن رو تیکه کرد و هی شروغ کرد به گفتن ! منم با سرعت ۱۴۰ تا داشتم تو یکی از بلوار های شهر می رفتم !خلاصه هی تو ماشین با این آهنگ رقصیدیم و فحش دادیم  !بعد هم رفتیم خونه ! علی و مهدی شروع کردن به گیتار زدن !منم حوصلم سر رفته بود و رفتم اطاق پشتی و نشستم اس ام اس هایی که دوست دخترم ۳ ماه قبل به من داده بود رو می خوندم و جاش رو خالی می کردم ! بعد هم مهدی به دوست دخترش زنگ زد . منم داشتم همون موقع با دوست دخترم صحبت می کردم !انقدر دلم گرفته بود که نگو ! بعد هم موقع خواب شد ! علی و مهدی که ول کن این گیتار لعنتی نبودن ! من رفتم خوابیدم ! بعد از ۲۰ دقیقه این علی Gay  بازیش گل کرده بود و هی با این مهدی داشت ور می رفت ! جالبیش اینه که بهش میگم علی جون عزیزم الان واقعا کمبود سکس داری ؟ میگه نه ! بعد میگه بیادست بزن اگه شک داری !منم از خستگی داشتم می مردم و بلند شدم گفتم ساکت دیگه !ولی انگار علی بدجوری وضش خراب بود ! منم که دیگه حال نداشتم پاشم نصیحت کنمش گفتم : فحش خوار و مادر گذاشتم هر کس که اذیت کنه و نذاره بخوابم !ولی به گوش اینا بدهکار نبود !خوابیدیم و فردا صبح هم صبحانه دیزی خوردیم ! بعد هم اومدیم و دوباره تو راه همه داد می زدیم : فوتبالیست هستن ! خلاصه اومدم خونه و تخت خوابیدم !خوب دوستان من دارم می رم دیگه ! فردا هم میرم کلاس و احتمالا تا ۳ روز نیستم ! نمی دونم وقتی میرم جای منو خالی حس می کنین یا نه ولی خیلی دوستون دارم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 22:38  توسط دکتر بهزاد  | 

تک و تنها توی این اطاق بی تو هستم !
حالا بی تو اینجا در به در بارون میباره !
توی این شب بهاری تو دور از من !
بیا اینجا درسا  به من بگو آره !
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
بهزاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد !  

زندگی با تو خیلی خوبه
هر وقت تو اینجا هستی همش بهاره
دست به دست نازنین با هم باشیم
اسمم رو صدا کن به من بگو آره ! آآره ! آآآآآره ! آآآآآآآره ! آآآآآآآآآآآره ! آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآره !
حالا من و بچه پرو دوتایی هستیم ! بقیه همه رفتن مسافرت !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:39  توسط دکتر بهزاد  | 

آره ! مردی که گریه کرد ! تا حالا ندیدین یه مرد گریه کنه ؟ حالا ببینین ! من امشب ، یعنی نصفه شب ساعت ۵.۳۰ دقیقه گریه کردم ! اونم یه گریه خوب ! مثل بچگی هاش داره گریه می کنه ،ولی اون موقع اسباب بازی می خواست ولی الان به خاطر قلبش داره گریه می کنه ! یه گریه که تو زندگیم نکرده بودم ! خیلی خوبه آدم نصف شب گریه کنه !حالم خیلی خرابه ! اول از همه با کله رفتم تو دیوار انقدر سرم گیج می رفت !خیلی بد بختم ! خیلی بیچاره هستم !یه پسر جوون تنها و بی کس ! تو این دنیا هیچ کس رو نداره ! حقش هم هست ! هر بلایی که سرش بیاد حقشه ! گناهی هم نداره ! الکی حساسه ! دوستان ، باید خدمت همتون عرض کنم که همه چی تمام شد ! اشتباه نکنید ! منظورم اینترنت و زندگی اینترنتی بود ! شاید هم زندگی واقعی ! این پست ، آخرین پستی هست که در وبلاگ مارمولک دات بلاگفا دات کام دارین می خونین ! شخصی به نام دکتر بهی از بین رفت و دیگه وجود نداره ! این آدم امشب خورد شد و از بین رفت . نمی دونم تقصیر کی بود که این اتفاق ها افتاد ! ولی ..... ولی .... ! عیب نداره !اشک رو صورتم پر شده ! مانیتور رو به سختی می تونم ببینم ، ولی هنوز هم براتون می نویسم ! پس تا آخر این پست باهاتونم و آخرین حرف هایی که از حنجره یه پسر تنها و بی کس در میاد رو براتون فریاد می زنم ! بهزاد ! عزیزم ! تموم شد ! حالیت میشه ؟ همه چی تموم شد ! اون روز هایی که خوش بودی ! اون روز هایی که می خندیدی ! اون روز هایی که خوش گذرونی می کردی تموم شد ! حالا دیگه باید یه مدت بمیری ! مثل یک مرده باشی ! ولی یه مرده متحرک ! می دونم که دنبال دختر مردم نیستی ! می دونم که دیگه نمی خواهی مخ کسی رو بزنی ! می دونم که داری از شدت بغضی که تو گلوت گیر کرده خفه میشی ولی نمی تونی بغضت رو فرو ببری !ولی هیچ وقت نا امید نشو پسر ! تو روز های خوبی رو پشت سر گذاشتی ! دوستای خوبی داشتی و واقعا دوسشون داشتی ! اگه هم چیزی بهشون گفتی از روی تعصب و دوست داشتن بوده !می دونم که الان بد جوری دلت گرفته ! می دونم که دل واسه بابا بزرگت تنگ شده !دوستان من اول های مهر ماه پارسال بود که این وبلاگ با خوبی و خوشی راه افتاد و با حضور ستاره و رزا پیشرفت کرد . بعد از چند ماه رزناز هم به جمع ما پیوست و این وبلاگ رو بهتر کردیم . ۶ بهمن ماه بود که درسا اومد و زندگی من تغییر کرد و یه رنگ دیگه ایی گرفت ! تا الان ! ولی به قول گفتنی هر اومدنی یه رفتنی هم داره ! آره ! منم دیگه آخرای کارامه ! باید دیگه برم ! بچه ها ! تو این ۱ سال زیادی اذیت کردم شما رو ! می دونم ! مخصوصا یه نفر رو ! شخصا از همتون معذرت می خوام اگه اذیت شدین از دست من ! دلم می خواد آهنگ وبلاگ رو همتون بشنوین ! اون هم با صدای بلند !چشم هام قرمزه قرمزه ! بچه ها ! من همیشه براتون زیاد حرف زدم ! می دونم ! ولی این دفعه فرق داره ! دیگه دارم میرم ! دارم از پیش همتون میرم ! میرم که از دستم راحت باشین ! میرم که دنیا بدون بهزاد رو تجربه کنید ! می دونم دنیای خیلی خوبی میشه ! همتون از دست من راحت میشین ! خوب دیگه موقع رفتن شده ! منم خودم رو آماده کردم ! بچه ها خیلی خیلی دوستون دارم ! به خدا از دست هیچ کس ناراحت نیستم ! فقط خواهش می کنم از دست من ناراحت نباشین ! می سپارم شما رو به خدا ! این شما و این هم وبلاگ ! خیلی دوستون داشتم ، مخصوصا یه نفر رو ! ستاره ، درسا ، رزا،رزناز ،علی ، دوستان من خیلی دوستون دارم ! خیلی زیاد ! دوست نداشتم به طور زنده باهاتون خداحافظی کنم ! چون می دونستم گریم میگیره ! حالا که نیستین خداحافظی می کنم ! فزقش اینه که فقط ۱ بار گریه می کنم !

تا اون برنگرده من هرگز برنمی گردم !اینارو هم بدین بهش اگه دیدینش ~~>

                   Bye Blogfa  ,Bye Marmulak  , Bye Dr.13ehi  ,bye zendegi               

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 6:11  توسط دکتر بهزاد  | 

حالا که رفتنی هستم با کوله بار خاطره ، نمی خوام حتی بیایی یه لحظه روی پنجره
این روز ها راه من و تو از هم جدا شده ، سهم من از عشق تو گریه بی صدا شده

من کاری ندارم با اشک های تو ، من نمی میرم دیگه برای تو  ، من نمی ریزم اشکی برای تو  ، من خسته شدم دیگه به جون تو ، من جون سپردم توی زندون تو  ،من می خوام برم دیگه بدون تو ...بدوت تو

اینو می دونم بدون تو شب هام با اشک هام مهمونم تو نباشی پیشم بی تو من ویرونم  خداحافظ ای یار مهربونم ! حالا که رفتنی هستم با کوله بار خاطره نمی خوام حتی بیایی یه لحظه پشت پنجره سهم من از عشق تو گریه بی صدا شده ! نه دیگه نمیشه ! با تو نمیشه ! بذار تنها بمونم ! اینو می دونم بدون شب هام با غم ها مهمونم . تو نباشی پیشم بی تو من ویرونم خداحافظ ای یار مهربونم !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 16:55  توسط دکتر بهزاد  | 

!    Mocking Bird

Now hush little baby, don't you cry
Everything's gonna be alright
Stiffen that upper lip up little lady, i told ya
Daddy's here to hold ya through the night
I know mommy's not here right now and we don't know why
We feel how we feel inside
It may seem a little crazy, pretty baby
But i promise momma's gon' be alright

!      Dr You So Far Away

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 12:50  توسط دکتر بهزاد  |