|
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
|
بعد ۲ تایی شروع کردیم به مصرف . . . ! بهزاد ---------> پــــــــــــــــــــــــــــــر !
دود تمام ماشین رو برداشته بود !
جفتمون تا حد مرگ چت کرده بودیم !
اونقور که دوستم ساکت شده بود و داشت خوابش می برد ! من هم داشتم باهاش حرف می زدم !
دوستم :بهزاد به نظرت یکی از اون دور داره میاد ؟ ![]()
بهزاد : نه کسی نمی..... چه کسی پدر را کشت ؟ ![]()
دوستم : چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ! ![]()
خیلی جالب بود ، داشتم با دوستم حرف می زدم که یه لحظه تلویزیون اومد جلوی چشمام و یه فیلم سینمایی داشت نشون می داد که تو اون فیلم یه زنه می گفت : چه کسی پدر را کشت ؟
من هم نا خود آگاه با خودم این جمله رو تکرار کردم که وسط حرف زدن هام با دوستم بود ! درصد تبهم بسیار بالا بود !
بعد از گفتن این حرف من و دوستم ۲ تایی مردیم از خنده ، انقدر خندیدیم که دیگه نفس هامون بالا نمی اومد و فقط با قیافه و نگاه کردن به هم می خندیدیم ، حدود ۱۵ دقیقه ، پشت سر هم داشتیم به همین حرف ---> چه کسی پدر را کشت <---- می خندیدیم !
داشتیم راجع به دوست دختر همین دوستم که با من بود حرف می زدیم ، که دوستم گفت آره داداش ، برو مخ زیدم رو بزن ، من هم باهاش تموم کردم ، برو رو مخش !
منم نمی دونم چی شد که گفتم : آره دادا ، زید تو و من نداره و بهش گفتم باشه !
بعد هم گشنمون شد !رفتیم و شکلات خریدیم ، بعد ماشین رو انداختم خونه و با این دوستم رفتیم دم در خونشون که یه پارک هست نشستیم و دوباره فضا رو امتحان کردیم !
دیگه واقعا داشتم مردن رو امتحان می کردم !
مثل این بود که روحم از بدنم پر کشیده !
مخ خالیه خالی ، جسم ، پاک پاک ، انگار اصلا تو این بدنم نبودم ، دوستم هم وضعیتی شبیه من داشت !
فردای اون روز اومد ، واقعا دیگه مخ این دوست ما گوزیده بود ، به من گفت بهزاد می خوام برم با نادیا تموم کنم ، الان هم میرم باهاش تموم می کنم تو برو رو آمارش !
منم برگشتم گفتم : باهاش تابلو تموم نکن !
خلاصه اون رفت با زیدش تموم کرد . دختره یا همون نادیا خانوم انصافاً هم خشکل بود !
منم داشتم آمار نادیا رو می گرفتم ! تا اینکه امروز ! دوباره بعد از مدت ها چشم تو چشم هام انداخت و با چشماش منو گستاخانه نگاه می کرد و نگاه منو تعقیب می کرد !
منم نگاش می کردم ، تا اینکه یه چیزی رو مخم داشت ور می رفت و یه حسی به من می گفت که صداش بزن ، بگو نادیا خانوم ببخشید کارتون داشتم و مخش رو بزن واسه همیشه !
این کار رو بکن پسر ، ترس نداره که ، مطمئن باش اون با خوشحالی کامل می پذیره و با تو رفاقت می کنه و تو اون رو صاحب میشی !
پسر به بعد ها فکر کن ، به اینکه دست نادیا تو دستای تو باشه ، به این که از اون لب های خشکل نادیا لب بگیری ، به اینکه با تو بیاد خونتون و تو باهاش یه سکس عالی داشته باشی و . ..... !
خوب ! اینا رو خوندین؟
اینا همه اون چیزی هایی بود که تو اون مدت که تو فاصله ۳ متری نادیا قرار داشتم اومد به ذهنم ! می دونم شاید الان بگین بهزاد هوس دختر بازی کرده یا می خواد سکس بازی کنه ، ولی اینا همش مال موقعی هست که چت بودم !
ولی باز هم عقلم اومد به کمکم و یه حس ترس رو در من قرار داد که بترسم از اینکه نادیا ناراحت بشه !
هیچ کاری نکردم و با دوستام رفتم بیرون ! بعد دوست دیشبم رو دیدم یا همون دوست پسر نادیا خانوم . دم در دانشگاه بودیم که دیدم یه تیکه به نادیا انداخت ! ته دلم احساس کردم که هنوز ممکن هست با نادیا رابطه داشته باشه !
پس صبر کردم تا ببینم تصمیم این ها چی میشه ! نادیا بر عکس محل دوستم نذاشت و رفت !
به یه چیزه این دوستم حسودیم میشه ، خیلی راحت مخ دختر ها رو می زنه ، بدون این که فکر کنه و با همشون هم یه جوری رابطه داره که حتی سکس هم باهاشون می زنه و خیلی راحت جدا میشه ازشون بدون اینکه از دستش ناراحت بشن !
ای ول خدایی ، دمش گرم !
همین ۳ ساعت پیش اومدم که بعد از خوردن شام و دیدن فیلم در حالی که تو یه دنیای دیگه سیر می کردم این پست رو براتون نوشتم ! ولی یه چیزی رو بگم ، من دنبال نادیا نیستم و فقط به اون به عنوان دوست دختر رفیقم نگاه می کنم و تصمیم دارم باهاش صحبت کنم که به دوستیش با دوستم ادامه بده !
فعلا ! ![]()

اگر از تنهایی و یا سر و کله زدن در رابطه های فعلی خود خسته شده اید وقت آن رسیده است که خود حقیقی تان را بهتر بشناسید. باید بدانید که انتظارات شما در یک رابطه چیست و چگونه می توانید با آزاد کردن ذهن خود عشق حقیقیتان را پیدا کنید. می توانید از همین جا شروع کنید. یکی از 6 حرکت زیر را از "هنر عاشق شدن" انتخاب کنيد.
به کسی که در نزدیکیتان است توجه بيشتري کنید
خیلی رایج است که بیشتر افراد وقت زیادی را صرف می کنند تا بتوانند "فرد ایده آل" خود را پیدا کنند. از این ور و آن ور چرخیدن باز ایستید و درست با چشمانی باز پیش رویتان را بنگرید.
به شخصی که همین حالا ارتباط نزدیکی با شما در زندگی دارد نگاه کنید. حال این فرد چه یک دوست باشد چه یک همکار یا هر کس دیگر، به کارهایی که برای دور کردن او از خودتان انجام می دهید دقیق تر شوید. انجام چنین کارهایی را متوقف کنید. اجازه دهید که در مسیری که هر دو دوست دارید بیفتید. همه چیز را در رابطه همانطور که هست قبول کنید.
کارهایی را که گفتیم فردا با فرد مورد نظر خود انجام دهید. البته منظور ما این نیست که با هر شخصی که در حال رد شدن از مقابل تان است، طرح ازدواج بریزید. کاری که به شما پیشنهاد کردیم تنها تمرینی است که به خودتان ثابت شود چقدر ساده از بسیاری از افراد تنها با این امید که به فکر پیدا کردن "مرد ایده آل" هستید می گذرید. اما هر چقدر که شما با دیگران درست برخورد کنید به همان اندازه نیز می توانید به شانس خود برای پیدا کردن فرد مورد علاقه تان نزدیک شوید.
عشق را بازیچه خود قرار ندهید
بسیاری از افراد مجرد گله می کنند که هیچ گاه مورد محبت دیگران قرار نمی گیرند. دلیل این امر بسیار ساده است. آنها آنقدر درگیر زندگی روزمره هستند که حتی علاقمندان بالقوه آنها حتی فرصت پیدا نمی کنند که آنها را به درستی بشناسند.
شما در رابطه خود چه مقدار نقش بازی می کنید؟ انتظار دارید تا دیگران در مقابل شما چه کارهایی انچام دهند و چه نقشی بازی کنند؟ شاید به نظرتان شانس با شماست که می توانید طرح خودتان را همانطور که می خواهید دنبال کنید؛ اما سوال اینجاست که: آیا شما عاشق فردی که نقش بازی می کند و یا نقشی که بازی می کند، می شوید؟ اگر به نقش هایی که بازی می کنید اعتباری نیست پس برای مدتی نقش بازی کردن را کنار بگذارید. سعی کنید نقش های دیگری را بازی کنید نقش هایی که تا به حال به غالب آنها فرو نرفته اید. می توانید با فردی ارتباط برقرارا کنید که نقش هایی بازی می کند که شما به آنها علاقه ای ندارید آنگاه متوجه خواهید شد که چه حالی به شما و سایرین دست می دهد.
هدف ما این است که بین شما و نقش هایی که بازی می کنید تمایز قائل شویم. و در نتیجه می توانید به راحتی نقش های ساختگی را به دور بریزید و خیلی راحت خود واقعی تان را آشکار سازید. که این قسمت خود بخشی از موفقيت است. شما همیشه دوست داشتنی و زیبا هستید. و این دو نقش هایی هستند که باید در زندگی خود همیشه به غالب آنها فرو روید.
به والدین خود اجازه اظهار نظر دهید
یکی از بزرگترین مشکلاتی که در زندگی عاطفی وجود دارد این است که هر کس میخواهد به تنهایی روی پای خودش بایستد و حضور دیگران را نادیده می گیرد. ما آنچنان سخت به یکدیگر می چسبیم و به دیگری اجازه انجام امور دلخواهش را نمیدهیم که جایی برای رشد عشق و علاقه باقی نمی ماند. ما نبايد این کار را انجام دهیم.
اگر کسی می خواهد به زندگی شما وارد شود به او اجازه انجام این کار را بدهید. حتی می توانید به او خوش آمد هم بگویید. اصلا مهم نیست که او چه تیپ آدمی است. از چیزهایی که با خود به همراه دارد نهایت استفاده را ببرید، حتی اگر این رابطه برای مدت زمان کوتاهی ادامه داشته باشد.
زمانی که نوبت به آن رسید که فردی پایش را از زندگی شما بیرون کشد به او اجازه انجام این کار را بدهید. طوری او را رها نکنید که همیشه یک تجربه تلخ عدم پذیرش، یا از دست دادن در زندگی اش باقی بماند. به خاطر داشته باشید که زندگی شخصی او به شما هیچ ارتباطی ندارد. فقط قبول کنید که وقت آن رسیده که پایش را از زندگی شما بیرون کشد.
با خودتان نیز یک چنین کاری را انجام دهید. اجازه دهید که آزادانه در عرصه زندگی گام بردارید. و بی جهت خود را در دام زنجیر های بی پایه و اساس گرفتار نکنید. هر چقدر که خود و سایرین را آزادتر بگذارید خیلی راحت تر می توانید عاشق شوید.
چمدان هایتان را روی زمین بگذارید
برخی از افراد تصور می کنند که تا زمانیکه تمام نیازهایشان بر آورده نشده باشد نمیتوانند عاشق شوند. و جالب تر این است که همین افراد زمانی که به تمام نیازها و خواست هایشان می رسند متوجه می شوند که آنقدر ها هم که فکر می کردند نتوانستند به خوشبختی و سعادت دست پیدا کرده و خوشحال باشند. به همین دلیل درخواستهای مکرر تنها به عنوان مانعی بر سر راه عاشقی هستند.
"باید" های شما در یک رابطه به چه چیزهایی ختم می شود؟ اگر نمی دانید بهتر است یک تکه کاغذ بردارید و لیستی از آنها تهیه کنید و نگاه دقیقی به تک تک آنها بیندازید. می توانید آنها را به چمدانی تشبیه کنید که باعث می شود تمام فرصت ها و انسان های خوبی را که در پیش روی شما قرار می گیرند تنها به دلیل بار اضافی که بر دوش می کشید نبینید. این چمدان همچنین باعث می شود که شما احساس ترس و انعطاف ناپذیری هم بکنید. شما بايد تمام خواست ها و نیازهای کهنه خود را به دور اندازید تا بتوانید آزادانه زندگی کنید.
اجازه دهید که تنها یکی از توقعات شما برای چند روز هم که شده از ذهنتان بیرون رود. ببینید که بدون وجود آنها چه احساسی به شما دست می دهد. (البته به خاطر داشته باشید که هر زمان که اراده کنید می توانید مجددا" آنها را به ذهن خود راه دهید) بعد یکروز دیگر هم این کار را انجام دهید. زمانیکه این کار را چندین بار انجام دادید، به این نتیجه می رسید که چیزهایی را که تصور می کردید واقعا برای زندگی شما حیاتی هستند در حال فراموش شدن می باشند. هر چه بیشتر این کار را انجام دهید خیلی خوشحال تر و سبک تر زندگی خواهید کرد. همچنین چنین طرز فکری، اجازه می دهد تا بسیاری افراد جدید، فرصت های و امکانات نوین پا به عرصه زندگی شما بگذارند. شما تنها با گذاشتن چمدان های خود بر روی زمین به آنها اجازه می دهید تا به زندگیتان قدم بگذارند.
هدیه دهید
بخشیدن و دریافت کردن یکی از موارد ضروری در هر رابطه می باشند. زمانی که ما عاشق می شویم هیچ مشکلی نباید بر سر راه ما پیدا شود. خیلی راحت بخشش می کنیم و هر چه که در مقابل به ما برسد ما را بسیار خوشحال می کند. اگر می خواهید عاشق شوید این موارد را باید با جان و دل بپذیرید و داد و دهش را تمرین کنید.
شما در یک رابطه به طرف مقابل خود چه هدایایی می دهید؟ انتظار دارید در مقابل آنها چه چیزهایی دریافت کنید؟ حالا چند دقیقه بر روی چیزهای دیگری که می توانید به دیگران بدهید فکر کنید. سپس دست به کار شوید و آنها را در اختیار دیگران قرار دهید. این کار را هر روز انجام دهید. هر روز چیز تازه ای به آنها دهید. هدایای شما حتما لازم نیست که یک کادوی رویایی یا گران قیمت و حتی از انواع اجناس مادی باشد فقط کافی است چیزی باشد که از جانب شما دریافت کنند. سپس این کار را برای افراد مختلف انجام دهید. ذن معتقد است که شما باید این کار را به دور از هر گونه سر و صدا و انتظار برای دریافت چیزی در ازای آن انجام دهید.
این کار را در مورد خودتان نیز انجام دهید. چند دقیقه بر روی این موضوع فکر کنید که دوست دارید چه هدایایی به خودتان دهید. هدیه شما می تواند قدم زدن در پارک، خرید یک رژ لب و یا گذراندن وقت با کسی که دوستش می دارید باشد. بهتر است که هر روز به خودتان یک هدیه بدهید.
هرچند این تمرین بسیار ساده می باشد، اما از قدرت خارق العاده ای برخوردار است. انجام این کار به طور روزانه می تواند هر رابطه ای را از این رو به آن رو کند. زمانی که چیزی می بخشید نباید هیچ گونه چشم داشتی به جبران آن از طرف مقابل داشته باشید.( حتی نه یک تشکر خشک و خالی و نه یک لبخند) فقط برای بخشندگی ببخشید بدون داشتن هیچ گونه انتظار و خواهشی. اگر با یک چنین ذهن باز و سخاوتمندی زندگی کنید به طور طبیعی تمام هدایای مورد نظرتان به سمت شما سرازیر می شوند.
با خودتان آشتی کنید
بسیاری از افراد حتی اگر با یکی از دوستانشان هم زندگی کنند باز هم اظهار میدارند که فرد تنهایی هستند. تنها مشکل این افراد این است که با خودشان قهر هستند. زمانی که به شناخت خود دست پیدا کردید و متوجه شدید که چه کسی هستید، غیر ممکن است که از آن به بعد تنها بمانید.
با خودتان آشتی کنید. وقت بگذارید تا خودتان را بهتر بشناسد. تمام اندام ها و اعضای بدنتان را همانطور که هستند بپذیرید. از سرزنش و قضاوت جریاناتی که اتفاق می افتد دست بردارید. آرام باشید و نگاهی به درون خود بیندازید.
با همین تمرین آخر کار خود را شروع کنید. به تنفس خود دقت کنید و ببنید که در داخل بدن شما چه تحولاتی در حال روی دادن است. آنها را با کمال میل بپذیرید و دوباره به تنفس کردن باز گردید. نفس به نفس خود را درک کنید و ببینید که به دور از تمام این هیاهو ها و غوغا ها شما چه فرد کامل و بی عیبی هستید. آیا می توانید این شخصیت را در روابط خود نیز نگه دارید؟ ایا با کسانی ارتباط برقرار می کنید که خود واقعی شما را می شناسند و برایشان قابل تحسین هستید. در زندگی و همچنین در روابط خود تغییرات مثبتی ایجاد کنید. این کار می تواند به سادگی دقت کردن به طرز در آوردن کفش ها از پا باشد.
"زمانی که شما به خود واقعی تان اجحاف پیدا کنید موفقيت برای شما معنا پیدا خواهد کرد. زمانی که خود واقعی تان باشید تمام دنیا عاشق شما می شود.

