تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
مرا ببوس ! مرا ببوس !

برای آخرین بار !

تو را خدا نگه دار  !

که می روم به سوی سرنوشت !

بهار ما گذشته !

گذشته ها گذشته ! 

مرا ببوس ، مرا ببوس ! 

برای آخرین بار  ، تو را خدا نگه دار ، که می روم به سوی سرنوشت  ، بهار ما گذشته ، گذشته ها گذشته ، برم به جستجوی سرنوشت. . . .  دختر زیبا امشب بر تو مهمانم ، بر پیش تو می مانم تا لب بگذاری بر لب من ! دختر زیبا از برق نگاه تو ، اشک  بی گناه تو روشن سازد یه امشب من ! مرا ببوس ، مــــــــــــــــــــــرا ببوس ! برای آخرین بار ! تو را خدا نگه دار که میروم به سوی سرنوشت !
دیدین همه چی چه زود اتفاق افتاد ؟  همه چی در عرض چند ساعت تموم شد !  فکر نمی کردم به همین راحتی تموم بشه ، ولی خوب یکم هم به خودم حق می دم ، از خودم داره بدم میاد ،یه چیزایی شنیده بودم که مغزم رو بدجور داشت می خورد !  این عکس پایین رو که میبینم خندم میگیره !  عین این آدم هایی شدم که از دنیا دل بردین و از همه چی نا امید شدن !  ولی دیگه کسی نیست که بهش دل خوش کنم ، البته یکی از دوستام هم به من امروز اس ام اس زد و اینو نوشت :
بهزاد دوست داری با هم باشیم ؟ یعنی اینکه با هم باشیم تا وقتی که از هم خسته شدیم !
البته این رو هم باید بگم که از اون آدم هایی هم هست که همه جوره آدم رو ساپورت می کنه (سکس و ...) ولی من در جوابش گفتم فکر نکنم بخوام با کسی رفاقت کنم ! حال دوست دختر ندارم ،دلم می خواد تنها باشم ، رو همین مبل بشینم و به آهنگ مرا ببوس گوش کنم ، ولی .... باز هم میگم ، همه چی تموم شد و بهزاد و قلب غمگینش موندن !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 23:11  توسط دکتر بهزاد  | 

این وبلاگ دیگه مطلبی در مورد بهزاد و درسا اپ نمیشود

من این وبلاگ و خیلی دوست دارم واسه همین پاکش نکردم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 16:12  توسط دکتر بهزاد  |