دنیای جالبیه !

آدم چیزای جالبی می شنوه !

یه یارو بود اسمش امید بود !

نمی دونم چی بگم راجع به این یارو !

این امید که می گم از دوست های خانوادگیه درسا اینا هست !

ولی یکم فکر کنم مخش مشکل داره ، و یکم هم ترسو هست ! ترسش سر اینه که از دختر ها می ترسه !

یعنی اگه یه دختر تهدیدش کنه سکته میکنه !

البته درسا خانوم ، یعنی همون خانوم درسا هم زندگی خوبی دارن و به خوبی دارن زندگی می کنن و با آقا آرش ( که معلوم نیست اصلا کی هست !

) دارن ۲ تایی زندگی می کنن . امید هم بیچاره مخش گوزیده و هی می گه به من فحش بدین ، حقمه !

همه اینا به کنار ، آقا بهزاد بیچاره این وسط دیگه قاطی کرده که باید چی کار کنه ، حرف کی درسته ؟ دلم واسه بهزاد می سوزه !

هر کی بگه نه ، خفه شه !

چون حق دارم ! این داستان که شما ۱ سال داشتین می خوندین ۳ تا بازیکن داشت که نفر اول همون درسا خانوم بود که همه کاره و هیچ کاره بود !

نفر دوم بهزاد بود که اسیر ۲ تا بچه شده بود ! نفر سوم هم امید بود که تماشا چی بود و گاه به گاهی به طرف بهزاد آشغال پرت می کرد تو بازی ! حالا بازی تموم شد ! درسا مونده تو زمین بازی ! امید هم عین سگ از کارایی که کرده پشیمونه و داره همش به خودش فحش میده ! بهزاد هم که همه چی رو ول کرده و رفته یه گوشه آروم نشسته !

بازی زیاد جالبی نبود ، چون آقا بهزاد ما تو این داستام واقعا آدم شده بود !

البته اینجور که معلومه درسا خانوم هم آدم شده بود !ولی می مونه یه نفر دیگه که اونم امید هست که آدم که نبود هیچ ، سعی کرد با حرف های الکی و دروغی رابطه بین درسا و بهزاد رو به هم بزنه ، که موفق هم شد !

ولی حالا که این کار رو کرد از انجام این کار پشیمونه ! این بود داستان ما !

یه داستان واقعی ، اما بدون پایان خوب !

اینو گفتم تا تجربه ای بشه واسه شما بچه های خوب !

+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 2:53 توسط دکتر بهزاد
|
سلام ! خوبین شما !

امروز زیاد خبرای خوبی برای شما ندارم ! فقط همراه خودم یه خبر بد آوردم !

آقا این علی بود ، خوب ؟

بابا همین علی خودمون ، همونی که با ستاره ، ۲ تایی یه عمر کل کل داشتن ، خوب ؟ فهمیدین ؟

پدر بزرگ علی فــــــوت کرد !

خدایی خیلی هم مرد خوبی بود !

خیلی ناراحت شدم به مولا !

هی به این ستاره ک*نی گفتم انقدر علی رو اذیت نکن !

ولی جدی دوز از شوخی ، این غم رو به علی و خانواده محترمش تسلیت میگم و از خدا صبری جمیل رو برای خانواده آن مرحوم آرزو مند هستم !

+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 1:28 توسط دکتر بهزاد
|
سلام !

نــــــــــــــــه ، یه سلام نه ! ۱۰۰۰ تا سلام !

خوبین شما ؟ آقا من یه چیزی باید بگم ، این شقایق رو یادم رفته بود به شما معرفی کنم !

آقا این شقایق خیلی بچه باحالی هست.خدایی هم از نظر تیپ و هیکل خیلی ok هست ! من می خواستم راجع شقایق پست بدم ولی انگار اون زودتر اومد و این کار رو کرد !

شیطونه دیگه !

+
نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 23:55 توسط دکتر بهزاد
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 20:38 توسط دکتر بهزاد
|