سلام دوستای گلم !

چطور مطورین شما ؟

می بینیم که دماغتون چاغه دیگه !

راستی امشب می خواستم یه اعتراف بکنم !

می دونم ، الان دارین میگین چقدر اعتراف می کنی !

آقا این دختره شقایق بود ، خوب ؟ اصلا شقایقی از قبل وجود نداشته !

یعنی الکی از خودم گفتم شقایق رو ! یعنی فکر من نبودا !

یعنی انقدر که درسا رو می خوامش ، مجبور شدم از عصبانیت یه دروغی بگم !

آخه انقدر این پدسگ رو دوسش دارم !

حالا اینارو ول کنین !

دست رو دلم نذار که خونه !

( انقدر دوسش دارم که خونه ! ) این آقا رضا ما هم حسابی شرمنده کرده ما رو !

خانوم ماه هم حرفش درسته ، به خدا انقدر امتحان داریم که اصلا وقت نمی کنم تو نت بیام !

از یه طرف هم دلم واسه دوستام تنگ شده ، مخصوصا خانوم خانومی !

خانوم ما هم که بچه خوبی شده ، سر کار میره ، البته اون که یه عمره سر کاره !

( شوخی کردم ! هووووووو! نبینم تو با خانومم شوخی کنی !

آخه خیلی می خوامش !


اون موضوع شقایق رو هم که گفتم ستاره می دونه ، میاد براتون می گه احتمالا !

خوب دیگه برم لالا که فردا امتحان دارم !

شب همتون خوب بچه های خوب !

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 0:36 توسط دکتر بهزاد
|