سلام ! چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟ الان داشتم با رضا چت می کردم،گفتم بیام وبلاگ رو آپ کنم ! چند روز بود آپ نکرده بودم، دیگه حسابی شرمنده ! بچه ها راستی کسی اینجا موزیک Psycho نداره ؟ البته اشکالی نداره اگه کسی نداره ! چون دارم فردا میرم ۱۵ GB موزیک بگیرم ! از درسا خانوم چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟ چند روز پیش پارتی بودیم ، جاتون خالی حسابی ترکوندیم ! انقدر آشغال داشتیم که دم در پر آشغال شده بود ! خوب دیگه ما بریم ! کاری باری نیست فعلا ؟
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 16:4 توسط دکتر بهزاد
|
سلام بچه ها ! امروز بعد از مدت ها رفتم کوه ! چه خبرا دیگه ؟ اوه اوه اوه ! امروز چه خبر بود پیست اسکی ! چقدر آدم اومده بودن ! من و دوستم فرزین رفته بودیم ! ماشین رو پارک کردیم و رفتیم تو جمعیت ! هوا خیلی خیلی خیلی خیلی سرد بود ! از دهنم فقط فحش در میومد که داشتم به هوا می دادم ! تو همین احوال بودم که دیدم یکی داره داد می زنه و میگه : بــــــــــــــــرو کنااااار ! سرم رو که برگردوندم دیدم ..... یا علی ! ۲ نفر رو یه تیوپ با سرعت دارن سر می خورن و به طرف من میان ! خودم رو پرت کردم یه طرف ! پدر سوخته یه دفعه قافل گیرم کرد ! با دوستم یه سیگار روشن کردیم وداشتیم مردم رو نگاه می کردیم ! هوا انقدر سرد بود که آتیش سیگار روی سیگار وا نمی ایستاد ! فرزین کف کفشش صاف بود ، ولی واسه من آج داشت ! از پشت می رفتم و فرزین رو هل می دادم ! ۲ بار هی جیغ کشید که بهزاد نکن این کار رو ! دفعه سوم بدون اینکه هلش بدم ، دیدم فرزین کف زمین خوابیده ! لنگ های فرزین هم هوا ! از خنده پاره شده بودم ! بعد سواره ماشین شدیم و صدای سیستم رو تا آخر گذاشتیم و من داشتم واسه خودم می ترکوندم ! تو ماشین داشتم واسه خودم سایکو می رقصیدیم ! حالا فیلمش هست ، بعدا اگه گرفتم براتون می ذارم !رفتیم با ماشین روی قله کوه ! ماشین رو پارک کردیم و زرت و زورت عکس گرفتیم ! من که دیگه هیچ سوژه ای واسه عکس گرفتن پیدا نکردم ، ماشین رو رفتم بالا و عکس گرفتم ! دوستم فرزین هم عکس گرفت ! بعدش هم رفتیم قلیون کشیدیم و بعد هم ناهار خوردیم ، البته ساعت ۵ بعد از ظهر ! ولی جالب تر از همه اینکه اومدم خونه ، دوستم از باشگاه بیلیارد اس ام اس داد که بهزاد جان اگه ممکنه بیا باشگاه بازی کنیم ! یه دوش گرفتم ، بعد هم رفتم باشگاه ! خلاصه خسته و مونده الان دارم برای شما اینارو می نویسم ! در ضمن رضا جون دادا شرمنده که دیر آپ کردم !
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 1:6 توسط دکتر بهزاد
|
همکنون صدای کودکانی را در اطراف خود می شنوم که خنده می کنند ،یکم که دقت صدای یک مرد که در حال نعره زدن هست ! صدای نعره قطع و وصل می شود ! یه صدایی از در حال دور شدن از منـــــــه ! آها ! صدای موزیک داره تو مخم تزریق میشه ! دیگه هیچ مغزی رو تو سرم احساس نمی کنم !الان یه زنه داره میگه : they remancio of hium a first Day !