تبليغاتX
BeHzAd در سرزمین عجایب !
دختر ریخته اینور اونورم ، یکیشون می ذاره سر به سرم (مطالب این وبلاگ برای افراد بالای 18سال میباشد)
سلام ! هنوز دارم می نویسم ! پس هستم ! چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟به من ؟ به من که خیلی داره خوش می گذره ، ولی باید سعی کنم این خوش ها رو کمتر کنم ،چون شنیدین که میگن خوشی زیاد یه بلایی سر آدم میاره ؟ این پست رو می نویسم به خاطر دوست عزیزم ستاره ! یا همون خاله ستاره !  خیلی خیلی می خوامش من این موجود رو ! خیلی باهاش حال می کنم، یه حرف هست ، اونم اینه که آدم دوست دختر داره ، درست ، ولی نباید یه چیز رو هی بلیسه !  فکر کنم منظور حرفم رو خوب گرفتین !  خوب حالا این حرف رو اصلا چرا زدم و منظورم چی بود از این حرف ! این صحبتی هست که من و ستاره با هم بعضی وقت ها میکنیم !  موضوع اینه که چرا بعضی ها بیش از حد زیاده روی می کنن تو گفتن کلمه دوست دارم و از این قبیل چرت و پرت واسه این که دوست دخترشون بلانسبت دوستان ، به آقا یکم بیشتر حال بده تو سکس !  آخه چرا ؟ آخه یه سکس که سر و ته این موضوع با ۱۰ هزار تومان پول جور میشه ، چرا بعضی ها خودشون رو به اندازه میلیون ها تومان کوچیک می کنن ؟ چرا ؟ آخه چرا؟  چرا باید جوون های ما به این روز بیفتن !  البته همه ما یه زمانی به این صورت بودیم ، چه کوتاه و چه بلند مدت ! ولی به نظر من همیشه باید تو سر زن جماعت زد تا واسه مرد ها شاخ نشن !  ولی خوب ، زن خوب هم واقعا نعمت هست ،جدی میگم ، همه زن ها هم بد نیستن ، ولی زن خوب هم خیلی هست ، من که امیدوار هستم تمامی دختر های وبلاگ از دسته زن های خوب باشن ، تا زن های بد ! آهان ! داشتم این رو می گفتم، این وبلاگ مارمولک رو که میبینین ، این خاله ستاره ، یکی از موسس های این وبلاگ هست و تقریبا یه سهمی هم تو این وبلاگ داره ، و یه جورایی از اولین کسایی هست که تو ساخت این وبلاگ و پشتیبانی این وبلاگ بوده و واسه من از اهمیت ویژه ای برخوردار هست و احترام خاصی بهش دارم ! نبینم کسی بد خاله جونم رو بخواد !  راستی یادم رفت بگم ، امروز روز تولد مادرم هست ! مامان تولدت مبارک !

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:13  توسط دکتر بهزاد  | 

به به ! موزیک ببین چی میگه! چطورین بچه ها ! خوبین؟جاتون خالی ! چند روز پیش با یکی از بچه ها رفتیم خونمون تو نیاوران !به به ! ساعت ۱۲ شب رسیدیم اونجا ! تا ۱۲.۳۰ شام رو درست کردیم و شروع کردیم به خوردن ! صدای موزیک داشت از باند های ظبط پخش می شد !با دوستم شام رو که خوردیم ،بعد بی کار همین طور نشسته بودیم و داشتیم موزیک گوش می دادیم ! دوست دختر رفیقم زنگ زد ،بعد از احوال پرسی رفیقم به دوست دخترش گفت بیاد ،حالا ساعتچند بوند ؟ ۱ نصفه شب ! دوست دخترش همراه با رفیقش اومد ! شدیم ۴ نفر ! ۲ تا پسر و ۲ تا دختر ! بچه ها هم همه بچه های فازی بودن !نشستیم با هم قوطی های مشروب رو خوردیم،و همه بالا بودیم ! این رفیق ما که نشسته بود و می گفت : بهزاد نمی تونم از جای خودم بلند بشم ، دنیا داره دور سرم می چرخه ! منم هی می خندیدم ! اون دختر ها هم که داشتن تلو تلو می خوردن !  صدای موزیک بالا بود !من شروع کردم سر جای خودم به رقصیدن !  موزیک کاملا رو مخ بود ! به رفیقم و دختر خانوم های سوسول می گفتم باز هم بریزم بخوریم ؟ رفیقم که جواب کرده بود، یکی از اون دختر ها پا به پای من می خورد ! همه مست و پاتیل بودیم ! رفیقم تو اون احوال می گفت پاشو بریم پارک نیاوروون ! حالا ساعت چند بود ؟ ۳ نصفه شب !  تخمه ، لواشک ، شکلات و... ر. زمین بود و بچه ها داشتن خودشون رو پذیرایی می کردن ! بعد ۴ نفری با هم شروع کردیم به سیگار کشیدن ! خیلی فاز داد خدایی ! بعد دیگه می خواستیم بخوابیم ! البته اینم بگم هر کس واسه خودش یه جایی رفت خوابید و کاملا شئونات اسلامی رعایت شد ! اوه اوه اوه ! ۸.۳۰ صبح هم امتحان داشتم من!تازه باید زودتر هم بلند می شدم که خونه رو مرتب کنم که کثیف نباشه ! صبح ساعت ۶.۳۰ از خواب پا شدم و با بچه ها خونه رو مرتب کردیم ، بعد دختر ها رفتن خونه خودشون ، من و رفیقم هم با هم رفتیم سر جلسه امتحان ! دیروز وقتی برگشتم خونه داشتم از خستگی می مردم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:45  توسط دکتر بهزاد  |