به به ! موزیک ببین چی میگه!

چطورین بچه ها ! خوبین؟جاتون خالی ! چند روز پیش با یکی از بچه ها رفتیم خونمون تو نیاوران !

به به ! ساعت ۱۲ شب رسیدیم اونجا ! تا ۱۲.۳۰ شام رو درست کردیم و شروع کردیم به خوردن !

صدای موزیک داشت از باند های ظبط پخش می شد !

با دوستم شام رو که خوردیم ،بعد بی کار همین طور نشسته بودیم و داشتیم موزیک گوش می دادیم !

دوست دختر رفیقم زنگ زد ،بعد از احوال پرسی رفیقم به دوست دخترش گفت بیاد ،حالا ساعتچند بوند ؟ ۱ نصفه شب !

دوست دخترش همراه با رفیقش اومد ! شدیم ۴ نفر !

۲ تا پسر و ۲ تا دختر ! بچه ها هم همه بچه های فازی بودن !

نشستیم با هم قوطی های مشروب رو خوردیم،و همه بالا بودیم !

این رفیق ما که نشسته بود و می گفت : بهزاد نمی تونم از جای خودم بلند بشم ، دنیا داره دور سرم می چرخه !

منم هی می خندیدم !

اون دختر ها هم که داشتن تلو تلو می خوردن !

صدای موزیک بالا بود !من شروع کردم سر جای خودم به رقصیدن !

موزیک کاملا رو مخ بود ! به رفیقم و دختر خانوم های سوسول می گفتم باز هم بریزم بخوریم ؟ رفیقم که جواب کرده بود، یکی از اون دختر ها پا به پای من می خورد !

همه مست و پاتیل بودیم ! رفیقم تو اون احوال می گفت پاشو بریم پارک نیاوروون !

حالا ساعت چند بود ؟ ۳ نصفه شب !



تخمه ، لواشک ، شکلات و... ر. زمین بود و بچه ها داشتن خودشون رو پذیرایی می کردن !

بعد ۴ نفری با هم شروع کردیم به سیگار کشیدن ! خیلی فاز داد خدایی !

بعد دیگه می خواستیم بخوابیم !

البته اینم بگم هر کس واسه خودش یه جایی رفت خوابید و کاملا شئونات اسلامی رعایت شد !

اوه اوه اوه ! ۸.۳۰ صبح هم امتحان داشتم من!

تازه باید زودتر هم بلند می شدم که خونه رو مرتب کنم که کثیف نباشه !

صبح ساعت ۶.۳۰ از خواب پا شدم و با بچه ها خونه رو مرتب کردیم ، بعد دختر ها رفتن خونه خودشون ، من و رفیقم هم با هم رفتیم سر جلسه امتحان !

دیروز وقتی برگشتم خونه داشتم از خستگی می مردم !

+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:45 توسط دکتر بهزاد
|